منبع : http://www.lpokm.blogfa.com/post-232.aspx
نویسنده: پریناز باقری سولا
دلم با توست ای سولا دلم با توست
دلم با سبزی و لبخند
دلم با رود آیینه
دلم با آن حمام گرم رودخانه
سرای سبز رودی سبز
دل های "هم دهی ها "سبز
به یاد اشک ماست ریخته در کیسه
درون خانه ی خاله
و یاد گوسفندان رضا دایی
به یاد خنده های آن پسر بچه که از تپه
فرو می آمد از شوق صدای دوره گردی
به یاد مِه که مهمان همه می شد
و راهش از میان جنگل و کوه و درختان
به درگاه پل سولا می افتاد
به یاد مهربانی ها
به یاد دامن پاک و بلند
زنان کاری سولا
به یاد عمه ام با آن لباس
پیچ در پیچش
و سرمایی که از مغرب طلوع می کرد
صدای سگ که می ترسید
از من و من از او
که این ناوارد کوچک به دور خانه صاحب
چرا می گردد او در شب
به یاد مسجدش در روز عاشورا
علم می آمد و می کرد الم
دل های مشتاقان
اگر چه این تصاویری ست جا مانده در ذهنم
ولی مانده ست و می ماند
همیشه تا همیشه
در سرای خاطرات من
.: Weblog Themes By Pichak :.

