این بانک اطلاعاتی همان طور که از عنوان آن پیداست در زمینه صنایع دستی فعالیت می کند. خوب البته جای تعجب نیست که نامی از سولا در آن موجود باشد. خانم ف.وحید سولا در این سایت از روستای سولا به عنوان فعال صنایع دستی معرفی شده است. البته این فقط قطره ای از دریای فعالین صنایع دستی سولاست.
سایت بانک اطلاعات صنایع دستی ایران
از صنایع دستی در گذشته نه چندان دور زیر اندازهایی از جنس پشم بود که با حالت خاصّی توسط اهالی با پا کوبیده می شد و چیزی شبیه نمد امروزی و البته ضخیم تر را به وجود می آورد. این زیرانداز با نام «که چَ» شناخته می شد و بسیارتر نرم بوده و در زمان خود در منزل افراد ثروتمند بیشتر استفاده می شد. اگر به دنبال نمونه ای برای آن باشیم در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی نمونه های ظریف تر و زیباتری از آن را می توان یافت. از نظر نرمی و لطافت و همچنین طرح بسیار عامّه پسند امّا شستن آن بسیار مشکل بوده است. چون پشم موقع شسته شدن در اثر جذب آب بسیار سنگین می شود و این سنگینی کار حمل و نقل آن را با مشکلاتی روبرو می کند. این مشکل در کنار بهبود کالاهای کارخانه ای از جمله نمد که کارایی بالاتری دارد باعث شده که این نوع صنایع دستی کاملا فراوش شده و دیگر از آن استفاده نشود.
در زمانهای نهچندان دور که لباسهای الوان این زمانه پابه عرصهی وجود ننهاده بود؛ سیستم ریسندگی و بافندگی سبک و سیاق خود را داشت. میتوان گفت اهالی از نظر پوشاک در حدّ خودکفایی قرار داشتند. پشم گوسفندان و گاهی پوست چهارپایان موادّ اوّلیّهی این صنعت خانگی محسوب میشد. هر خانوادهای خود مسئول لباسهایش بود و خرید از جای دیگر یا برای همه در دسترس نبود و یا نیاز به صرف هزینهی بالایی داشت.
پشمهای چیده شدهی گوسفندان بعد از شستشو اوّل باید حلّاجی میشد. قدیمیترین حلّاجی که در سولا به یاد مانده، پدرِ آقای قرش سلیمانی بود. عدّهای هم که پشم را دستی حلّاجی میکردند و از وسیلهای به نام "داراخ" کمک میگرفتند. داراخ که معادل آن "شانه" میشود در واقع دندانههای فلزّی میشد که بر یک پایه نصب شده بود. پس از حلاّجی پشم کار ریسین شروع میشد. این کار مراحل گوناگونی داشت. به وسیلهی ریسیدن نخ پشمی، "جَهرَ" میگفتند. چرخ گردون این وسیله چون چوبی بود؛ هنگام چرخیدن صدای جیرجیر آن شنیده میشد و هنوز هم صدای جهر در گوش اغلب اهالی مانده است و به یاد دارند. نخ ریسیده شده آماده بود تا از آن انواع لباسها و ملزومات خانگی بافته شود. از لباسهای رسمی گرفته تا لباس زیر، کلاه، شریف (شال)، دستکش و گلیم و فرش و جاجیم و ... . رنگ کردن این نخها فنّ خاصّ خود را داشت و همه با این روش آشنایی نداشتند. عدّهای برای رنگآمیزی نخها را به اردبیل میبردند و در آنجا به رنگرز میدادند. عدّهای هم رنگ خریده و در منازل خود، در دیگ نخها را رنگ میکردند. کس خاصّی که رنگرزی بکند در روستا وجود نداشت بلکه اکثر روستاییان با این فن به اندازهی رفع حاجت خود آشنایی داشتند. نخهای ریسیده شده، ویژهی لباس زیر و کودکان باید از پشم برّهی گوسفند، که نرمتر است؛ تهیّه میشد و به آن دقّت میکردند. دو روش برای بافتن لباس وجود داشت: یکی مانند کاموای امروزی نخ را میبافتند و انواع لباس درست میکردند و دیگری شال میبافتند. شال بافتن کار دشواری بود و باید لوازم آنرا تهیّه کرده و در فضای بازی نصب میکردند. معمولاً هر کس در جلوی خانهی خود در کوچه و یا جایی خلوتتر این بساط را پهن میکرد. روش کار آنها بسیار جالب بوده و درواقع کارخانهی پارچهی دستی به حساب میآمد. از اصطلاحات و نام وسایل مورد استفاده کوجی، دارتی و قلنج و ... بوده است. پارچهی به دست آمده شال نامیده میشد. شال را به فردی برای جُلفا میدادند. قدیمیترین جلفاچییِ سولا مصیب سلیمانی بود. جلفاچی باید این شال بلند را آنقدر با پا میکوبید تا چیزی شبیه نمد امروزی درست شود. این شال هم نرم و هم محکم بود و برای دوختن کت و شلوار مردانه بیشتر استفاده میشد و به لحاظ گرم نگه داشتن بدن در زمستانها ستوده میشد. لباسهای دیگری نیز از این پارچه دوخته میشد و مورد مصرف اهالی بود.لباسهایی از جنس شال، هنوز هم طرفداران زیادی دارد ولی در روستا کسی آنرا نمیبافد و از سایر جاها خریداری میشود.
فرشبافی و گلیم بافی و جاجیم باقی سابقهی طولانی در روستا دارد. این نوع بافتن اغلب کاری زنانه بود ولی برخی مردان برای کمک به امورات زندگی این کار را میکردند. بافت گلیم کار پردرسری بود ولی قیمت فروش آن به حدّی بود که با فروش یک گلیم، امورات یک ماه خانوار سپری میشد.
قدیمیترین و معروترین خیّاط سولا مرحوم فیضاله باکیده و مادرشان بودند. امروزه هم برخی بانوان خوشذوق نیز به این شغل میپردازند.
شاید این سؤال پیش بیاید که اهالی چرا این صنعت را کنار گذاشتند و به لباسهای جدید روی آوردند؟ دو عامل مهم در این امر دخالت داشته است. اوّلی نیروی انسانی است؛ چون رفتهرفته به دلیل پرزحمت بودن، از تعداد افراد علاقمند به این کار کاسته شده است و دیگری ورود لباسهای ارزان قیمت و رنگارنگ که بازار روستا را پرکرده و دیگر کسی رغبتی به تحمّل آنهمه سختی برای لباس را نداشت. این نوع صنعت در روستا در بدترین موقعیّت خود قرار دارد و به جز اندک بزرگسالانی که زندهاند؛ کسی با این روش آشنا نیست.
در روستا کسی به یاد ندارد که فردی کفّاش بوده باشد و کفش بدوزد. قدیمیترین کفش مورد استفاده اهالی چارق بوده که تمآماً چرم است و جلوی پای آن برآمده بود. گاهاًًَ افرادی برای فروش کفش به روستا میآمدند و اهالی از این کفشها خریداری میکردند. تعمیرکار کفش نیز هر از چندگاهی در روستا پیدا میشد و کفشهای اهالی را میپرداخت. کفشهای پلاستیکی و لاستیکی هم پس از پیدایش طرفداران خود را داشت و عدّهای از آنها استفاده میکردند.
جوراب بافی هم در گذشته وجود داشته و از نخ درست شده از پشم جوراب بافته میشد که به آن "یون جورابی" میگویند. گاهاً با ترکیب رنگها مختلف آثار زیبایی در روی جورابها به وجود میآمد که آن را زیباتر نشان میداد. جوراب بافی با دستگاه یکبار توسّط یکی از جوانان روستا انجام شد و مدّتی محصولات خود را به اهالی ارائه میکرد. امّا بعداً به تعطیلی کشید.
.: Weblog Themes By Pichak :.
