تاريخ : شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ | 1:17 | نویسنده : محمد سلمانی

   این بانک اطلاعاتی همان طور که از عنوان آن پیداست در زمینه صنایع دستی فعالیت می کند. خوب البته جای تعجب نیست که نامی از سولا در آن موجود باشد. خانم ف.وحید سولا در این سایت از روستای سولا به عنوان فعال صنایع دستی معرفی شده است. البته این فقط قطره ای از دریای فعالین صنایع دستی سولاست.

سایت بانک اطلاعات صنایع دستی ایران



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ | 16:20 | نویسنده : محمد سلمانی

   از صنایع دستی در گذشته نه چندان دور زیر اندازهایی از جنس پشم بود که با حالت خاصّی توسط اهالی با پا کوبیده می شد و چیزی شبیه نمد امروزی و البته ضخیم تر را به وجود می آورد. این زیرانداز با نام «که چَ» شناخته می شد و بسیارتر نرم بوده و در زمان خود در منزل افراد ثروتمند بیشتر استفاده می شد. اگر به دنبال نمونه ای برای آن باشیم در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی نمونه های ظریف تر و زیباتری از آن را می توان یافت. از نظر نرمی و لطافت و همچنین طرح بسیار عامّه پسند امّا شستن آن بسیار مشکل بوده است. چون پشم موقع شسته شدن در اثر جذب آب بسیار سنگین می شود و این سنگینی کار حمل و نقل آن را با مشکلاتی روبرو می کند. این مشکل در کنار بهبود کالاهای کارخانه ای از جمله نمد که کارایی بالاتری دارد باعث شده که این نوع صنایع دستی کاملا فراوش شده و دیگر از آن استفاده نشود.



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ | 1:1 | نویسنده : محمد سلمانی

   در زمان­های نه­چندان دور که لباس­های الوان این زمانه پا­به عرصه­ی وجود ننهاده بود؛ سیستم ریسندگی و بافندگی سبک و سیاق خود را داشت. می­توان گفت اهالی از نظر پوشاک در حدّ خودکفایی قرار داشتند. پشم گوسفندان و گاهی پوست چهارپایان موادّ اوّلیّه­ی این صنعت خانگی محسوب می­شد. هر خانواده­ای خود مسئول لباس­هایش بود و خرید از جای دیگر یا برای همه در دسترس نبود و یا نیاز به صرف هزینه­ی بالایی داشت.

   پشم­های چیده شده­ی گوسفندان بعد از شستشو اوّل باید حلّاجی می­شد. قدیمی­ترین حلّاجی که در سولا به یاد مانده، پدرِ آقای قرش سلیمانی بود. عدّه­ای هم که پشم را دستی حلّاجی می­کردند و از وسیله­ای به نام "داراخ" کمک می­گرفتند. داراخ که معادل آن "شانه" می­شود در واقع دندانه­های فلزّی می­شد که بر یک پایه­ نصب شده بود. پس از حلاّجی پشم کار ریسین شروع می­شد. این کار مراحل گوناگونی داشت. به وسیله­ی ریسیدن نخ پشمی، "جَهرَ" می­گفتند. چرخ گردون این وسیله چون چوبی بود؛ هنگام چرخیدن صدای جیرجیر آن شنیده می­شد و هنوز هم صدای جهر در گوش اغلب اهالی مانده است و به یاد دارند. نخ ریسیده شده آماده بود تا از آن انواع لباس­ها و ملزومات خانگی بافته شود. از لباس­های رسمی گرفته تا لباس زیر، کلاه، شریف (شال)، دست­کش و گلیم و فرش و جاجیم و ... . رنگ کردن این نخ­ها فنّ خاصّ خود را داشت و همه با این روش آشنایی نداشتند. عدّه­ای برای رنگ­آمیزی نخ­ها را به اردبیل می­بردند و در آن­جا به رنگ­رز می­دادند. عدّه­ای هم رنگ خریده و در منازل خود، در دیگ نخ­ها را رنگ می­کردند. کس خاصّی که رنگ­رزی بکند در روستا وجود نداشت بلکه اکثر روستاییان با این فن به اندازه­ی رفع حاجت خود آشنایی داشتند. نخ­های ریسیده شده، ویژه­ی لباس زیر و کودکان باید از پشم برّه­ی گوسفند، که نرم­تر است؛ تهیّه می­شد و به آن دقّت می­کردند. دو روش برای بافتن لباس وجود داشت: یکی مانند کاموای امروزی نخ را می­بافتند و انواع لباس درست می­کردند و دیگری شال می­بافتند. شال بافتن کار دشواری بود و باید لوازم آن­را تهیّه کرده و در فضای بازی نصب می­کردند. معمولاً هر کس در جلوی خانه­ی خود در کوچه و یا جایی خلوت­تر این بساط را پهن می­کرد. روش کار آن­ها بسیار جالب بوده و درواقع کارخانه­ی پارچه­ی دستی به حساب می­آمد. از اصطلاحات و نام وسایل مورد استفاده کوجی، دارتی و قلنج و ... بوده است. پارچه­ی به دست آمده شال نامیده می­شد. شال را به فردی برای جُلفا می­دادند. قدیمی­ترین جلفاچییِ سولا مصیب سلیمانی بود. جلفاچی باید این شال بلند را آن­قدر با پا می­کوبید تا چیزی شبیه نمد امروزی درست شود. این شال هم نرم و هم محکم بود و برای دوختن کت و شلوار مردانه بیشتر استفاده می­شد و به لحاظ گرم نگه داشتن بدن در زمستان­ها ستوده می­شد. لباس­های دیگری نیز از این پارچه دوخته می­شد و مورد مصرف اهالی بود.لباس­هایی از جنس شال، هنوز هم طرفداران زیادی دارد ولی در روستا کسی آن­را نمی­بافد و از سایر جاها خریداری می­شود.

   فرش­بافی و گلیم بافی و جاجیم باقی سابقه­ی طولانی در روستا دارد. این نوع بافتن اغلب کاری زنانه بود ولی برخی مردان برای کمک به امورات زندگی این کار را می­کردند. بافت گلیم کار پردرسری بود ولی قیمت فروش آن به حدّی بود که با فروش یک گلیم، امورات یک ماه خانوار سپری می­شد.

   قدیمی­ترین و معرو­ترین خیّاط سولا مرحوم فیض­اله باکیده و مادرشان بودند. امروزه هم برخی بانوان خوش­ذوق نیز به این شغل می­پردازند.

   شاید این سؤال پیش بیاید که اهالی چرا این صنعت را کنار گذاشتند و به لباس­های جدید روی آوردند؟ دو عامل مهم در این امر دخالت داشته است. اوّلی نیروی انسانی است؛ چون رفته­رفته به دلیل پرزحمت بودن، از تعداد افراد علاقمند به این کار کاسته شده است و دیگری ورود لباس­های ارزان قیمت و رنگارنگ که بازار روستا را پرکرده و دیگر کسی رغبتی به تحمّل آن­همه سختی برای لباس را نداشت. این نوع صنعت در روستا در بدترین موقعیّت خود قرار دارد و به جز اندک بزرگسالانی که زنده­اند؛ کسی با این روش آشنا نیست.

   در روستا کسی به یاد ندارد که فردی کفّاش بوده باشد و کفش بدوزد. قدیمی­ترین کفش مورد استفاده اهالی چارق بوده که تمآماً چرم است و جلوی پای آن برآمده بود. گاهاًًَ افرادی برای فروش کفش به روستا می­آمدند و اهالی از این کفش­ها خریداری می­کردند. تعمیرکار کفش نیز هر از چندگاهی در روستا پیدا می­شد و کفش­های اهالی را می­پرداخت. کفش­های پلاستیکی و لاستیکی هم پس از پیدایش طرفداران خود را داشت و عدّه­ای از آن­ها استفاده می­کردند.

   جوراب بافی هم در گذشته وجود داشته و از نخ درست شده از پشم جوراب بافته می­شد که به آن "یون جورابی" می­گویند. گاهاً با ترکیب رنگ­ها مختلف آثار زیبایی در روی جوراب­ها به وجود می­آمد که آن را زیباتر نشان می­داد. جوراب بافی با دستگاه یک­بار توسّط یکی از جوانان روستا انجام شد و مدّتی محصولات خود را به اهالی ارائه می­کرد. امّا بعداً به تعطیلی کشید.