تاريخ : دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ | 18:53 | نویسنده : محمد سلمانی

   همان طور که می دانیم جمعیت فرهنگیان سولا به نسبت جمعیت آن روستا در حد بالایی است. وقتی در مین صفحان وب به دنبال مطالبی درباره سولا می گشتم به نامی آشنا برخوردم. مطلب حمیدی سولا. با چند کلیک متن مورد نظر را خواندم. طبق صفحه سوم این مطلب ایشان در حال حاضر مدیر مدرسه راهنمایی پویا در ناحیه ۱ اردبیل هستند.

منبع این مطلب



تاريخ : پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۸۸ | 0:28 | نویسنده : محمد سلمانی

   از سال 1340 که دبستان دولتی هوشیار در روستای سولا فعالیت خود را برای تعلیم و تربیت کودکان روستا آغاز کرد کمتر کسی تصور می کرد که روزی از همین کودکان جمعیتی حدود 25 درصد جمعیت کل روستا در کسوت معلمی شروع به فعالیت کنند. این غنای جمعیت فرهنگی برای یک روستا نشان از پیشینه فرهنگی بسیار باشکوه آن دارد.  تا آنجا که بنده می شناسم فرهنگیان روستای سولا باید بر اساس نام خانوادگی و تعداد آن ها به شرح ذیل باشند. همچنین بسیار علاقمندم که اگر این لیست نواقصی دارد طرح شود تا آن را کاملتر کنم و برای همین منتظر نظرات ارزنده شما هستم.

ابوالقاسمی (۱) -  آخوندی (۲) - آذرنیا (1) – اصغری (3) – اصغریان (۴) – اصلانیان (۱) - افتخاری (2) – آقازاده (3) – باقری (۳) - بیدیان (7) – ثلاثی (۲) – جاوید (3) - جبرائیل زاده (3) – جعفری (۳) - حاجی زاده (2) – حبیبی (2) – حمیدی (3) – دلیر (۲) - دیندار (1) – رستمي (1) – سخندان (2) – سالم (۱) - سلماني (11) – سلیمانی (۲) – شیدایی (3) – صادقی (2) – صبحي (1) – صدایی (3) – طالعی (1) – طاهری (2) – عبدی (۲) - علمی (1) – علیزاده (2) - عیسی نژاد (3) – غفّاری (۴) – فتحی (۴) – فصاحتی (2) – کریمی (۱) - کنعانی (۲) – مجرّب (1) – محبوب (1) - محسن زاده (4) – محمّدزاده (۳) - مسعودی فرد (1) – نعمتی (۲) – نوري (4) - وهاب زاده (۴) - وظیفه (۱) – یزدانی (2) - یوسف پور (4)

جمعیت آمار فرهنگیان ثبت شده روستای سولا تاکنون ۱۲۳نفر می باشد.

با تشکر از حامد - آقای حسن حمیدی و آقای جعفری ، خانم سلیمانی ، مهدی کشفی

که با نظراتشون لیست رو کامل تر کردند.


نام و نام خانوادگی فرهنگیان سولا به قرار زیر می باشد:

...

عظیم ابوالقاسمی

محمد آخوند - مرتضی  آخوند

نجات غفاری - حجت غفاری - رضا غفاری - مالک غفاری (رئیس سابق آموزش و پرورش نمین)

سخاوت مجرب -

علی نوری - محبت نوری

الیاس مسعودی فر

علیرضا یزدانی - حجت یزدانی

رضا یوسف پور -

...



تاريخ : پنجشنبه سوم دی ۱۳۸۸ | 20:44 | نویسنده : محمد سلمانی

من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا        هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود گردانیده است.

حضرت علی (ع)

عبدالحسین وهاب زاده - کسی که چون پدری مهربان به دانش آموزان درس می داد

این جانب عبد الحسین وهاب زاده سولا ، فرزند زکی الّه هستم . در سال 1323 در روستای سولا چشم به جهان گشودم . در سال 1330 از طرف حکومت وقت جهت اجرای تعلیمات اجباری چند تن ژاندارم به روستاهای اطراف فرستادند . عدّه ای از آن ها به سولا آمدند و ده ، دوازده نفر از کودکان واجد شرایط را برای تحصیل در دبستان برهان نمین ثبت نام کردند که من یکی از آن ها بودند . آقایان رجایی ، شکاری ، آذرتاش ، ماهوتی و جوهرچی معلّمین آن زمان بودند . هم در ابتدایی و هم در دوره ی اوّل دبیرستان مدیر مدرسه آقای میر ابراهیم ابراهیمی بود . از معلّمان دبیرستان ، آقای سرهنگ پور ، اله وردی رضایی ، آذرتاش و حسین نژادی بودند . با شرکت در کنکور ورود به دانشسرای تربیت معلّم کشاورزی تبریز رفتم و در آنجا مشغول به تحصیل شدم و پس از دو سال ، دیپلم دانشسرا را اخذ کردم . بعد ها دیپلم ادبی را به صورت متفرّقه به پایان بردم و در همان سال وارد دانشگاه شدم . در رشته ی فلسفه و حکمت اسلامیِ دانشگاه فردوسی به ادامه ی تحصیل پرداختم و با مدرک لیسانس به خدمت خود در آموزش و پرورش ادامه دادم  .

 در سال 1343 خدمتم شروع شد و اوّلین فردی بودم که در روستای سولا به شغل معلّمی روی آوردم . اوّلین محلّ خدمتم دبستان مسعود صدر رضی بود . در این دبستان پنج کلاس تحویل گرفتم . اهالی محل درخواست کردند که ششم ابتدایی را هم در آن دبستان دایر کنم و با قبول این مسئولیّت بنده به تنهایی مدیر و معاون و آموزگار شش کلاس با 120 دانش آموز بودم علاوه بر این ها یک کلاس شبانه برای بزرگسالان از اهل محل و یک کلاس شبانه برای ژاندارم های آن روستا تشکیل دادم و تقریباً در عوض 10 آموزگار درس می دادم . نحوه ی کار به این ترتیب بود که از صبح زود وارد کلاس می شدم و وقتی از کلاس خارج می شدم که به علّت تاریکی هم دیگر را نمی دیدیم . در این مدّت امکان خوردن یک لقمه نان و یا چای نبود و چون اوّل کارم بود ، سعی کردم هر شش کلاس را خودم درس بدهم و از وجود دانش آموزان مستعد فقط برای پرسش و تحویل تکلیف استفاده می کردم . از همه جالب تر اینکه ، با این وضع کاری ، سر ماه از حقوق خبری نبود . شش ماه بعد حکمی به مهر وزارت آموزش و پرورش آمد که دولت نمی تواند تمام حقوق شما را پرداخت کند . فعلاً ماهیانه 300 تومان به شما داده می شود و بقیّه ی آن را بعد از تأمین اعتبار پرداخت خواهیم کرد و امروز که 12 سال است بازنشست شده ام هنوز آن معوّقه را کامل دریافت نکرده ام .

وقتی از شروع خدمتم در رضی یک و نیم سال گذشت . مصادف شد با تشکیل سپاه ترویج و آبادانی . من و همراهانم ، که در کل 26 نفر بودیم ، به عنوان اوّلین سری سپاهیان ترویج و آبادانی وارد آذربایجان شدیم . ابتدا به روستای زیوه ی مغان رفتیم و بعد از زمان کوتاهی به روستای آق قلعه ی سرعین منتقل شدم .

بخشی از فعّالیّت این جانب در این مسئولیّت چنین است :

- تهیّه ی نهال درخت میوه از کرج ، درخت صنوبر و بذر های اصلاح شده جهت باغبانی و کشاورزی اهالی

- اصلاح نژاد مرغ های روستا : برای تحقّق این امر یک دستگاه جوجه کشی در اختیارم گذاشته بودند . تخم مرغ ها که از کشور هلند وارد می شد . در دستگاه قرار می دادم . شاخص فعّالیّت مطلوب درجه ی تبدیل شدن تخم مرغ ها به جوجه بود . این درصد در دستگاهی که من داشتم ، در نتیجه ی رسیدگی کافی % 84 می شد . این درصد در آن دوره بالاترین رقم ممکن و کاملاً ممتاز بود . جوجه های به دست آمده بین اهالی توزیع می شد و به تدریج باعث اصلاح نژاد مرغ های روستا شد .

- آموزش زنبور داری جدید : چون آن روستا در دامنه ی کوه سبلان بود و برای زنبور داری مستعد . برای اصلاح روش زنبور داری از سنّتی به شیوه جدید ، از گیلان کندوهای زنبور عسل به سبک جدید خریداری و در آنجا نگهداری کردم .

- یکی از فعّالیّت های بارز من در آن روستا ایجاد نمایشگاهی از دست آوردهای کشاورزی بود . تقریباً تمام مراحل کاشت ، داشت و برداشت محصول را به شیوه ی صحیح با عکس نشان داده بودم . این تصاویر شامل عمده ی محصولات کشاورزی از جمله گندم ، جو ، پنبه ، سیب زمینی و صیفی جات می شد . یکی از خاطراتی که درباره ی آن نمایشگاه به یاد دارم ، بازدید تمام سپاهیان ترویج و آبادانی تبریز بود . در این جریان به آن ها توصیه می شد که روش ها را به کار ببرند .

بعد از پایان این دوره به دبیرستان نادر ننه کران رفتم و به عنوان دبیر مشغول تدریس شدم . بعد از یک سال و نیم دیگر ، به دعوت اهالی محترم روستای سولا به زادگاه خویش برگشتم و عهده دار مسئولیّت تعلیم و تربیت کودکان روستای آبا و اجدادی خودم گردیدم . در سال 1350دانش آموزان روستای سولا با % 90 قبولی در امتحان نهایی مقام اوّل را کسب کردند . در واقع این درصد ، معیاری برای نشان دادن فعّالیّت معلّم آن کلاس بود . از اینکه دانش آموزان من این رتبه را کسب کردند ، خوشحال بودم .

کم کم حس کردم این شیوه ی خدمت باعث شده است ، از نظر علمی پیشرفت نکنم . در همان دوره تصمیم گرفتم تحصیلاتم را ادامه دهم . شروع به مطالعه کردم و مدرک دیپلم ادبی را به صورت متفرّقه با معدّل خوب دریافت کردم . بلافاصله در کنکور سراسری شرکت کردم و پس از قبولی و تحصیل در رشته ی فلسفه و حکمت  الهی موفّق به دریافت مدرک لیسانس شدم .

محلّ خدمتم بنا به دلایلی دستخوش تغییراتی شد . ابتدا به تهران رفتم و از آنجا به مشهد منتقل شدم . بعد از 12 سال تدریس در مشهد بنا به مصالح خانوادگی به آستارا آمدم . و تا سال 1373 به تدریس در دبیرستان های آن شهر مشغول شدم . تا اینکه با آمدن آیین نامه ی بازنشستگی ، با 32 سال سابقه ی خدمت به این افتخار رسیدم . بعد از باز نشستگی در تأسیس دانشگاه آزاد آستارا سهم عمده ای داشتم و با ابلاغ آقای دکتر جاسبی ، معاونت اداری و مالی آن دانشگاه را بر عهده گرفتم که مسئولیّت سنگینی بود . تدریس در دانشگاه بخشی از فعّالیّت های من بود . تدریس در سطح آموزش عالی را ، هم زمان با دبیری در دبیرستان ، در مرکز تربیت معلّم آستارا شروع کرده بودم و به آن آشنایی کافی داشتم .

سه سال رئیس هیأت مدیره ی تعاونی فرهنگیان آستارا و دو سال مدیر عامل آن شرکت بودم . ضمناً هجده ماه هم مدیر عامل کارخانه ی صدف کوبی حوزه ی علمیّه شدم .

از دیگر فعّالیّت هایی که در آستارا انجام داده ام و موجب افتخار و سربلندی من است ؛ برپایی کلاس های قرآن در منزل شخصی خودم می باشد . خانواده ی ما که شش نفر بودیم ، هر کدام یک کلاس تشکیل می داد و این کار ما در سطح آستارا و شاید در کلّ ایران سابقه نداشته باشد . وقتی خبر این کلاس ها به مسئول دارالقرآن تهران رسید ایشان مرا دعوت کردند و ضمن اظهار خوشحالی از برپایی چنین کلاس هایی در آستارا تمایل خود را در زمینه ی تجهیز کلاس ها به وسایل و امکانات آموزشی مناسب قرآنی ابراز داشتند تا این فعّالیّت ادامه پیدا کند .

یکی از کلاس های موفّق قرآن و احکامی که داشتم در زندان آستارا تشکیل می شد . زندانیان آنجا به جای وقت گذرانی با شرکت در کلاس قرآن با افکار مثبت دینی آشنا می شدند و به فعّالیّت های مطلوب روی می آوردند . از نتایج این کلاس آثاری منتشر کردم که به لطف خدا کار فوق العاده ای بود .

هم اکنون عضو هیأت امنای مسجد سجّاد ( ع ) و پیش نماز آن مسجد در ظهرها هستم . همزمان عضو هیأت امنای امام زاده ابراهیم و قاسم آستارا می باشم . بیشتر اوقات فراغت خود را در راه قرآن و به دست آوردن مطالبی ارزشمند از آن سپری نموده ام . مطالبی که استخراج کرده ام اگر خدا قبول کند ثمره ی عمر من برای آیندگان خواهد بود .[1]



[1] برگرفته از مصاحبه با ایشان 28/3/1385

منبع: تاریخچه آموزش و پرورش نمین - صفحه ۱۱۷ الی ۱۲۰ با کمی تلخیص

 

نظرات خوانندگان وبلاگ

نویسنده: پیام
دوشنبه 15 تیر1388 ساعت: 23:18
سلام. آشنایی با چنین فرهنگیان پرکار و بهره مند از معلومات ارزشمند و همچنین آشنا با پژوهش مایه مباهات وفخر است.


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸ | 6:1 | نویسنده : محمد سلمانی

اكبر سلماني سولا

مرحوم اکبر سلمانی سولا فرزند محبوب

متولد ۱۳۵۱ متوفی ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ مصادف با ۱۹ رمضان

محل خدمت: شهرستان نمین و هیر      مقطع: ابتدایی

   وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان هوشیار (وطن پور فعلی)  آغاز کرد و دوره راهنمایی را در مدرسه ی راهنمایی شهید مفتح سولا گذراند. سپس در رشته ی آموزش ابتدایی از آزمون ورودی دانشسرای مقدماتی مشکین شهر پذیرفته شد. بعد از اخذ دیپلم جهت خدمت در آموزش و پرورش به نمین اعزام شد و سال ها در سنگر مدرسه مشغول بود . تحصیلات خودر را دانشگاه آزاد ادامه داد و در رشته ی عربی مدرک کاردانی گرفت و برای ادامه تحصیل ثبت نام کرد و پذیرفته شد ولی پس از مشکلات بوجود آمده و تعارض محل خدمت و دشواری رفت و آمد باعث شد ادامه تحصیل را رها و کرده و خود را وقف کودکان دبستانی بکند. او علاوه بر معلمی در رشته تعمیر موتور سیکلت توانایی هایی کسب کرده و همچنین در اواخر زندگانی خود به شغل فرش فروشی و پرده دوزی روی آورده بود. در اثر تصادف با موتورسیکلت دچار جراحات شدیدی شد که نهایتا معالجات برای بهبود کامل جراحاهاتش به دلایل پزشکی امکان پذیر نشد و در اثر عوارض ناشی از همان تصادف دار فانی را وداع گفت. او معلمی مهربان و دلسوز برای شاگردانش بود.        

                                                              روحش غریق رحمت باد.

 

 



تاريخ : سه شنبه ششم مرداد ۱۳۸۸ | 16:49 | نویسنده : محمد سلمانی

آریان اسبق المجاهدین

آریان اسبق­المجاهدین

فعّالیّت­ها و ابتکارات: معلّمی برجسته در هنرهای تجسّمی و نقّاشی– خدمت در روستای سولا

آثار برگزیده: آثار هنری، تابلوی مشبّک و معرّق

(فرزند تیمور، متولّد 1321، محلّ تحصیل: اردبیل، تاریخ استخدام: مهرماه 1341)

«در مدّت 34 سال خدمت در آموزش و پرورش در سمت­های آموزگار، معاونت مدرسه ابتدایی و معاون مدرسه­ی راهنمایی (از سال 1350) مسئول کارگزینی، رفاه، مسئول بودجه­ی آموزش و پرورش و نهایتاً در شغل دبیری حرفه و فن خدمت کردم و در سال 1373 موفّق به بازنشستگی شدم. لازم به یادآوری است که از سال 1332 تاکنون در هنرهای تجسّمی، درودگری، مشبّک چوب، معرّق، مشبّک استخوان و نقّاشی فعّال بوده و هستم. در این خصوص در چندین نمایشگاه ایران­گردی و جهان­گردی و هفته­ی میراث فرهنگی شرکت نموده­ام و جهت انتقال هنرهای فوق ضمن تربیت دو پسرم دو نوبت جهت آموزش معرّق چوب در میراث فرهنگی اردبیل، حدود 80 نفر را مورد آموزش قرار داده­ام. امید است بتوانند در اشاعه­ی هنر فوق گام مؤثّری بردارند.[1]

 

رنجبر رضاپور عنبران

رنجبر رضاپور عنبران

(نام پدر: مرشد، متولّد 1327، آخرین مدرک تحصیلی: لیسانس)

«در مورّخه 29/11/48 استخدام شدم و در روستای سولا تا سال 15/8/51 تدریس نمودم.

از مورّخه­ی 15/8/51 تا 1/7/53 در اردبیل مشغول تدریس بودم.

از 1/7/53 الی 1/7/56 در روستای عنبران­علیا مدیر مدرسه بودم.

از 1/7/56 در روستای عنبران سفلی مدت 7 سال معاونت مدرسه و مابقی تا سال 1/7/71 مشغول تدریس بودم.

از سال 1/7/71 تا سال 1/7/79 در شهرستان نمین تدریس نمودم.

ضمناً هیچ­گونه در تدریس کندی ننموده از اوّل استخدام تا آخر همیشه با علاقه کامل وارد کلاس شده­ام و هر چه­قدر تجربه­ام زیاد می­شد با علاقه بیشتر و کیفیّت بهتر وارد کلاس می­شدم و هیچ موقع فکر نمی­کنم که در تدریس و تعلیم و تربیت، دانش­آموزی یا اولیایی از بنده نارضایتی داشته باشند و در طول سی سال خدمت فقط نیم ساعت غیبت غیر موجّه داشته­ام.»[2]


[1] پیشکسوتان و فرهنگ­پروران نمین- صفحه­ی 46

[2] همان منبع– صفحه­ی 73


چهارشنبه 14 دی1390 ساعت: 23:5 توسط:مهران رضاپور عنبران

پست الکترونیک

 

محمد سلمانی: از بابت نظری که نوشته اید ممنونم. سلام بنده را خدمت آقای رضاپور عزیز و پسر بزرگوارشان برسانید. زندگی انسان ها پر از خاطرات شیرین و تلخ است و با همین خاطره ها است که زندگانی معنی پیدا می کند.


سه شنبه 18 بهمن1390 ساعت: 23:41 توسط:فرزندان اقای رضاپور

سلام اقای سلمانی تشکر میکنیم ازشمابه خاطر شناساندن پیشکسوتان وفرهنگیان نمین. ما افتخار میکنیم به پدرمان ومیتوانیم بافریاد بگوییم که انهاپدرومادری نمونه هستند که بایک شغل معلمی بچه های موفقی تحویل جامعه دادندعلاوه بر دانش اموزان خودشان.وپدرمان وقتی ازدانش اموزان زمان خودشان را میبینند چه به خود می بالند.خداسلامتشان نگاه دارد.


محمد سلمانی: بنده هم خدمت شما بزرگواران عرض سلام و ادب و احترام دارم. وقتی از اساتید گران قدری چون آقای رضاپور سخن به میان می آید به رسم ادب و حق استادی که بر ما و دانش اموختگان روستای ما دارند فعالیت های اموزشی ایشان را ستوده و برایشان ارزوی سلامتی و طول عمر در کنار خانواده محترمشان داریم. همچنین از بابت مرقوم کردن این نظر و لطفی که دارید بی نهایت سپاسگزارم.

 وب سایت   پست الکترونیک