
مقدمه کتاب نبرد در جزیره (خاطرات حاج مصطفی اکبری سولا)
جنگ تحمیلی خیلی زود فرماندهان خود را شناخت . انقلابی که جوان بود با فرماندهانی جوان به مصاف ارتشی مجهز رفت و این فرماندهان جوان در کوران سال های جنگ آبدیده و با تجربه شدند و توانستند موفقیت ها و پیروزی های زیادی را برای ایران اسلامی رقم بزنند . بی شک مصطفی اکبری یکی از این فرماندهان است . او در تیر ماه 1340 در روستای سولا از توابع شهرستان نمبن در استان اردبیل به دنیا آمده است . دوران تحصیل خود را در روستای سولا و شهرستان اردبیل با کار کردن در تابستان ها و اوقات بیکاری سپری کرد . هپپای سایر جوانان انقلابی در توزیع نوارهای سخنرانی و اعلامیه های حضرت امام (ره) با عوامل رژیم ستمشاهی مبارزه کرد و روزهای بحرانی را پشت سر گذاشت .
مصطفی اکبری در سال 1358 دیپلم گرفت و در مرداد ماه 1359 وارد سپاه شد و یک ماه بعد از تهاجم رژیم بعثی ، پس از طی یک دوره کوتاه آموزش نظامی راهی میاندوآب شد تا با احزاب مخالف کومله و دموکرات مقابله نماید . او از آن دسته فرماندهانی است که در اکثر عملیات های مهم و سرنوشت ساز همچون فتح المبین ، بیت المقدس ، بدر ، خیبر ، والفجر 8 و کربلای 5 حضور داشته و شاهد شاهد عروج همرزمان و سرداران زیادی بوده است .
سال ها بعد از جنگ ، سردار جعفری فرمانده نیروی زمینی وقت سپاه و سردار پاکپور فرمانده وقت لشکر 31 عاشورا از او خواستند فرماندهی تیپ دو این لشکر را به عهده بگیرد ولی سردار اکبری قبول نکرد تا اینکه در سیزده مرداد ماه 1381 به عنوان فرمانده تیپ یکم حضرت عباس (ع) و فرمانده ارشد استان اردبیل انتخاب شد . سردار مصطفی اکبری با بیش از 100 ماه حضور در جبهه و 50 درصد جانبازی ، با مدرک کارشناسی ارشد مدیریت امور دفاعی در حال حاضر یکی از فرماندهان رده های سپاه پاسداران است .
از دیگر مسئولیت های اکبری در طول جنگ تحمیلی و بعد از آن می توان به موارد زیر اشاره کرد :
جانشین اطلاعات تیپ 9 حضرت ابوالفضل (ع) ، جانشین نیروی انسانی لشکر 31 عاشورا ، فرمانده محور لشکر 31 عاشورا ، فرمانده یکی از گروهان های گردان سید الشهدا ، جانشین گردان های حضرت علی اصغر و حضرت قاسم ، جانشین تیپ حضرت عباس ، معون عملیاتی و جانشین ستاد لشکر 31 عاشورا ، معاون عملیاتی قرارگاه شمال نیروی زمینی سپاه پاسداران ، فرمانده تیپ یکم حضرت عباس و دبیر اولین مسابقه خاطره نویسی (فرمانده من ) در استان اردبیل .
نبرد در جزیره حاصی 47 ساعت مصاحبه با سردار اکبری است که عمدتا در زمان های دو ساعته در محل مهمانسرای تیپ یکم حضرت عباس استان اردبیل انجام می گرفت . بعضی روزها حین مصاحبه سردار اکبری دست روی سر گذاشته و به آرامی صحبت هایش را ادامه می داد . یکی دو جلسه بعد فهمیدم ترکش توی سرش اذیتش می کند اما او لبخند می گفت : چیزی نیست . ادامه بدهیم . سردار اکبری از این می ترسید که ترکش فرصت اتمام خاطرات را به او ندهد . او تصمیم گرفته بود رشادت ها و مظلومیت های همرزمانش را با روایتش ثبت کند و به گوش خیلی ها که دفاع این مردم را ندیدند و یا دیدند و ساکت نشستند برساند .
مصاحبه با سردار اکبری روز پنجشنبه 14 مرداد ماه 1386 آغاز و در روز جمعه 18 مرداد ماه 1378 به پایان رسید . در این میان به دلیل مشغله های کاری سردار اکبری 8 ساعت از مصاحبه فوق در محل کار ایشان در مرکز مطالعات جغرافیایی شمالغرب سپاه در تبریز انجام گرفت . پس از پایان مصاحبه ها و انتقال متن به روی کاغذ ، به سراغ چند تن دیگر از رزمندگان و همرزمان سردار اکبری رفتم تا زمان و جزئیات بعضی از عملیات ها را از آنها جویا شوم . اطلاعات بدست آمده از این گفتگوها در پاورقی ها نوشته شده است . جا دارد از همکاری این عزیزان تشکر نمایم .
پس از آماده شدن متن نهایی ، آن را در اختیار سردار اکبری گذاشتم و ایشان متن را تایید کرده و نکاتی را برای اصلاح بعضی موارد متذکر شدند . ( ساسان ناطق شهریور 1387)
منبع این مطب: خاطرات سردار اکبری سولا وبلاگ:http://shirindil.blogfa.com


عصر جمعه ۱۷/۰۴/۹۰ مشغول دیدن شبکه استانی اردبیل بودم .مجری مشغول مصاحبه با یک شاعر در فضای روستا بود. گوشم رو تیز کردم.

خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم، چه باصفایی
در شهر ما نیست جز دود و ماشین
دلــــــم گرفتـــــه از آن و از ایــــن
در شــــــهر ما نیست جز داد و فریــــــــاد
خوشا به حالـــــــت که هســـــــتی آزاد ....
همه او را میشناسند. سالها در کتابهای درسی شعرهای او را خواندهایم. فکر میکنم همهی ما با این شعر آقای ابراهیمی به دوران کودکی سفر کنیم.
برایم جالبتر این بود که این شاعر پرآوازه کودک و نوجوان اردبیلی و از اهالی منطقه ویلیکیج بود. وي در سال 1330 در روستاي حور اردبيل چشم به جهان گشود و تا ده سالگي در همان جا به سر برد سپس به تهران سفر كرد و در همان جا ساكن شد و تحصيلات خود را تا مقطع ديپلم در رشته رياضي ادامه داد.
جعفر ابراهیمی، شاعر برجسته کشورمان که 59 ساله شده است و در طول سالهای گذشته جوائز بسیاری را به دست آورده، تخلص «شاهد» را برای خود برگزیده است، شاعری که تا به حال جوایز ارزندهای چون «یک سنگ و یک دوست» کتاب سال 67 / «آواز پوپک» کتاب سال 72 / «آسمان ابری نیست» برنده جایزه بزرگ کانون در سال 74 / «آب مثل سلام» برنده جایزه بزرگ کانون / «خورشیدی اینجا خورشیدی آنجا» کتاب برگزیده شورای کودک/ «بوی گنجشک» کتاب برگزیده سروش نوجوان/ «در کوچههای خیس» برنده دیپلم افتخار جشنواره کانون و ...
ابراهیمی درباره تخلص خود روایت جالبی را بیان میکند و میگوید: وقتی سیزده چهارده سالم بود، شعرم در یک مجله به چاپ رسیده بود که وقتی شعر را به دوستانم نشان میدادم باور نمیکردند شعر متعلق به من است و میگفتند جعفر ابراهیمی زیاد است و از کجا معلوم این شعر تو باشد. یکی از دوستانم به من پیشنهاد کرد همانطور که شهریار با تفال به حافظ تخلصی برای خود انتخاب کرده است تو هم برای خودت تخلصی انتخاب کن که وقتی به دیوان حافظ تفال زدم این بیت آمد که:
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد/ بنده طلعت آن باش که آنی دارد
که من کلمه اول این بیت را گرفتم و دو شعر با نام جعفر ابراهیمی (شاهد) به یک مجله فرستادم که هر دو شعر با هم چاپ شد و دوستانم باور کردند که این شعرها متعلق به من است.
جالب این است که کلمه شاهد، شاهد من بود و شهادت میداد که این شعرها از آن من است، البته بعدها که بزرگ شدم متوجه معانی عرفانی که در کلمه شاهد وجود دارد نیز شدم.
او البته این را هم گفته است که «پدربزرگ مادری من شاعر بود و پدربزرگم کربلایی صادق، خود اهل شعر و قصه و متل بود و عمه من این قصهها و شعرها را در کودکی به من آموخته بود، البته آن سالها به نقاشی بیشتر از ادبیات علاقه داشتم و چون حوصله و امکانات نقاشی کردن برایم فراهم نبود اندکاندک به سمت ادبیات کشیده شدم.
او مدت ده سال نويسنده برنامههاي راديويي بوده و مسئوليتهاي مختلفي را نيز برعهده داشته است. از جمله: مسئول شوراي شعر كانون پرورش فكري (از سال 1360 تا هنگام بازنشستگي در سال 1380)، سردبير جنگ ادبي آيش، شش دوره دبير جشنواره مطبوعات، دو دوره دبير جشنواره كتاب كانون پرورش فكري و چند دوره داوري كتاب سال و با موسسة كيهان، صدا و سيما، حوزه هنري و انتشارات اميركبير نيز همكاري دارد و حدود 100 كتاب براي گروههاي سني مختلف به رشتة تحرير درآورده است.
سایت ردپا (http://qaribi.ir/?p=196#more-196) مصاحبه جالبی رو با این نویسنده شهیر هم استانی ذکر کرده بود که شما رو به خوندن اون دعوت می کنم.
.: Weblog Themes By Pichak :.

