سالهای سال است که شایعه وجود نفت در منطقه و دشت اردبیل گفته و شنیده می شود. استناد این امر مربوط به تحقیقاتی است که قبل از انقلاب در ناحیه قره سو صورت گرفته و سندی از آن در دست نیست. ولی عده ای به قرائنی اشاره دارند که احتمال وجود نفت را در منطقه نشان می دهد. آنها به دو دلیل عمده اشاره دارند.
- جنبه تاریخی: آتشکده های دوران قبل از اسلام در محلّی ساخته می شد که علاوه بر دارا بودن درختان لازم، از نفت و گاز هم برای منبع سوخت استفاده شود تا عمر آتشکده زیاد بوده و به راحتی خاموش نشود. تعداد آتشکده ها در منطقه کم نبوده و سولا هم از این مورد مستثنی نیست. ما می دانیم که در منطقه ای زندگی می کنیم که که قبلا در آنجا آتشکده وجود داشته و لکن برای محل دقیق آن سندی نداریم.
- جنبه طبیعی: مربوط به رنگ آب رودخانه سولا چای است. رنگ طبیعی آب همان طور که می دانید زلال و مبرّا از کدری بوده و در محل رودخانه جاری و آبگیرها باید تا حدودی آبی رنگ باشد. در حالی که آب رودخانه قره سو و بخش هایی از سولا چای با آنچه باید باشد متفاوت است. رنگ آب در برخی نقاط کمی مایل به سیاه است مخصوصا در بالادست بنوبندی تیره تر است که البته می تواند حاصل تجزیه مواد گیاهی خود رودخانه باشد اما مورد دیگری هم هست. وقتی مواد نفتی داخل آب ریخته می شود سطح آب کمی روغنی شده و شفافیت آن تغییر نموده و رنگ به رنگ می شود. بخش هایی از سولاچای چنین خاصیتی دارد وجه تسمیه رودخانه قره سو هم به احتمال قوی همین رنگ آب است. آب این رودخانه حالت کدر دارد که برخی معتقدند به خاطر منابع نفتی موجود در منطقه است که کم کم به سطح زمین آمده و تا حدودی خود را نمایان می کنند.
البته از سوی منابع رسمی درباره آن اطلاعاتی منتشر نشده و در کتاب های تاریخی منطقه در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ و فقط به شایعه آن اشاره شده است.
قدیمیترین منبع سوخت در سولا مربوط به جنگل فندقلو میشود. این جنگل که در حوالی روستا قرار داشت و منبع مناسبی برای مصارف گرمایشی روستا به حساب میآمد. علاوه بر چوببری، تهیّه زغال چوب هم یکی از حرفههای سولا بود و عدّهای از این راه امرار معاش میکردند. در بیشتر خانهها هنوز هم سماورهای زغالی مثل یادگاری از گذشتگان نگهداری میشود. سقف بعضی خانههای قدیمی هم از چوب همین جنگل است. چوببری به منظور خانهسازی هم مضاف بر علّت شد تا جنگل فندقلو که زمانی جنب روستای سولا قرار داشت فراتر از 4 کیلومتر از آن فاصله بگیرد. عاقبت استفاده بیرویّه از جنگلها هم همین است. اگر به جای هر درختی که قطع میشد نهالی کاشته میشد امروز بازهم جنگل فندقلو را در کنار روستا میدیدیم. دلیل دیگر از بین بردن جنگل، تبدیل آن به زمینهای زراعتی بود و کسی جلو چنین امری را نمیگرفت. بدیهی است با این وضع دیگر جنگلی باقی نمیماند. تنها یادگارانی که از آن جنگل انبوه باقی مانده، چند درختچه بوتهای معدود در مرز بین زمینهای کشاورزی میباشد. گل رز وحشی بانام محلّی "گیلدیک" و آلوچه با نام محلّی "آلچا" از آن جملهاند. در حال حاضر در عمل از جنگل فندقلو فقط مسیر عبور و مرور آن برای روستا باقی مانده است.
دوّمین منابع سوخت از محصولات حیوانی با نام محلّی "کُشک" بود که قبلاً در اطراف روستا دیده میشد. امروزه استفاده از منبع برای گرمایش به صفر رسیده است.
در اوایل دورهای که نفت یافت شد ولی کم بوده مردم نفت را با واحدی به نام "گیروانکی" خریداری میکردند. بعد از آن که به مقدار کافی در اختیار اهالی قرار گرفت بخاریهای نفتی کمکم در خانهها پیدا شد و اهالی با گرمای آن زندگی راحتتری پیدا کردند. طبیعی است که با وجود این نیاز شعبه نفت باید در روستا ایجاد میشد بنابراین شعبهی نفت جدید به وجود آمد. از نفت برای روشنایی هم استفاده میشد و چراغهای گردسوز در شبهای ظلمانی روشناییبخش منازل بوده است.
برق بعد از انقلاب وارد چرخهی زندگی اهالی شد. این منبع باعث روشنایی منازل و راحتتر شدن زندگی شده است. قبل از انقلاب کسانی که ماشین داشتند با سیمکشی از موتور وسیلهی نقلیّه میتوانست منزل خود را روشن کند. برخی هم از باطری تراکتور برای روشنایی چند ساعته و تماشای تلویزیون استفاده میشد. به غیر اینها انواع باطری قلمی و انواع دیگر تنها منابع برق روستا بود.
حکایتی است که روزی یکی از جوانهای روستا رادیویی میخرد و به منزل میبرد. پدرش که کار او را بیهوده و ولخرجی به حساب میآورد؛ او را تنبیه پدرانه کرده و رادیو را گرفته مرتّب به زمین میزند که تو برای من نان میشوی؟!پالتو و لباس میشوی؟! با اینکه او چند بار رادیو را به زمین میزند؛ ولی رادیوی سمج همچنان برنامه پخش میکرد. آنمرد رادیو را به بدترین جای ممکن، که چاه بود انداخت ولی رادیوی پررو همچنان تا چند روز از چاه برنامه پخش میکرد ...
حکایتی دیگر اینکه چوپانی برای اوّلین بار رادیویی خریده و به صحرا برده بود. رادیو در حین روشن بودن این عبارت را پخش میکند: «اینجا تهران است. صدای...» چوپان که خسته بوده، عصبانی میشود و رادیو را به باد چوبدستی میگیرد که اینجا تهران است؟ اینجا تهران است؛ هان؟؟؟؟؟
گاز مایع نیز در روستا با کپسول گاز توزیع میشود و از زمانی که امکان استفاده از این نوع انرژی فراهم شده بخشی از مشکلات کم شده است. چندین مغازه در سولا به این کار مشغول بودند ولی امروزه از تعداد آنها کاسته شده است.
پروژه گاز لولهکشی هم در حال اجرا است و انشاء الله به زودی این منبع انرژی هم برای اهالی قابل استفاده خواهد شد.
.: Weblog Themes By Pichak :.
