تاريخ : جمعه بیستم فروردین ۱۳۸۹ | 15:18 | نویسنده : محمد سلمانی

   سالهای سال است که شایعه وجود نفت در منطقه و دشت اردبیل گفته و شنیده می شود. استناد این امر مربوط به تحقیقاتی است که قبل از انقلاب در ناحیه قره سو صورت گرفته و سندی از آن در دست نیست. ولی عده ای به قرائنی اشاره دارند که احتمال وجود نفت را در منطقه نشان می دهد. آنها به دو دلیل عمده اشاره دارند.

   - جنبه تاریخی: آتشکده های دوران قبل از اسلام در محلّی ساخته می شد که علاوه بر دارا بودن درختان لازم، از نفت و گاز هم برای منبع سوخت استفاده شود تا عمر آتشکده زیاد بوده و به راحتی خاموش نشود. تعداد آتشکده ها در منطقه کم نبوده و سولا هم از این مورد مستثنی نیست. ما می دانیم که در منطقه ای زندگی می کنیم که که قبلا در آنجا آتشکده وجود داشته و لکن برای محل دقیق آن سندی نداریم.

   - جنبه طبیعی: مربوط به رنگ آب رودخانه سولا چای است. رنگ طبیعی آب همان طور که می دانید زلال و مبرّا از کدری بوده و در محل رودخانه جاری و آبگیرها باید تا حدودی آبی رنگ باشد. در حالی که آب رودخانه قره سو و بخش هایی از سولا چای با آنچه باید باشد متفاوت است. رنگ آب در برخی نقاط کمی مایل به سیاه است مخصوصا در بالادست بنوبندی تیره تر است که البته می تواند حاصل تجزیه مواد گیاهی خود رودخانه باشد اما مورد دیگری هم هست. وقتی مواد نفتی داخل آب ریخته می شود سطح آب کمی روغنی شده و شفافیت آن تغییر نموده و رنگ به رنگ می شود. بخش هایی از سولاچای چنین خاصیتی دارد وجه تسمیه رودخانه قره سو هم به احتمال قوی همین رنگ آب است. آب این رودخانه حالت کدر دارد که برخی معتقدند به خاطر منابع نفتی موجود در منطقه است که کم کم به سطح زمین آمده و تا حدودی خود را نمایان می کنند.

   البته از سوی منابع رسمی درباره آن اطلاعاتی منتشر نشده و در کتاب های تاریخی منطقه در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ و فقط به شایعه آن اشاره شده است.



تاريخ : شنبه بیستم تیر ۱۳۸۸ | 23:40 | نویسنده : محمد سلمانی

قدیمی­ترین منبع سوخت در سولا مربوط به جنگل فندقلو می­شود. این جنگل که در حوالی روستا قرار داشت و منبع مناسبی برای مصارف گرمایشی روستا به حساب می­آمد. علاوه بر چوب­بری، تهیّه زغال چوب هم یکی از حرفه­های سولا بود و عدّه­ای از این راه امرار معاش می­کردند. در بیشتر خانه­ها هنوز هم سماورهای زغالی مثل یادگاری از گذشتگان نگهداری می­شود. سقف بعضی خانه­های قدیمی هم از چوب همین جنگل است. چوب­بری به منظور خانه­سازی هم مضاف بر علّت شد تا جنگل فندقلو که زمانی جنب روستای سولا قرار داشت فراتر از 4 کیلومتر از آن فاصله بگیرد. عاقبت استفاده بی­رویّه از جنگل­ها هم همین است. اگر به جای هر درختی که قطع می­شد نهالی کاشته می­شد امروز بازهم جنگل فندقلو را در کنار روستا می­دیدیم. دلیل دیگر از بین بردن جنگل، تبدیل آن به زمین­های زراعتی بود و کسی جلو چنین امری را نمی­گرفت. بدیهی است با این وضع دیگر جنگلی باقی نمی­ماند. تنها یادگارانی که از آن جنگل انبوه باقی مانده، چند درختچه بوته­ای معدود در مرز بین زمین­های کشاورزی می­باشد. گل رز وحشی بانام محلّی "گیلدیک" و آلوچه با نام محلّی "آلچا" از آن جمله­اند. در حال حاضر در عمل از جنگل فندقلو فقط مسیر عبور و مرور آن برای روستا باقی مانده است.

دوّمین منابع سوخت از محصولات حیوانی  با نام محلّی "کُشک" بود که قبلاً در اطراف روستا دیده می­شد. امروزه استفاده از منبع برای گرمایش به صفر رسیده است.

در اوایل دوره­ای که نفت یافت شد ولی کم بوده مردم نفت را با واحدی به نام "گیروانکی" خریداری می­کردند. بعد از آن که به مقدار کافی در اختیار اهالی قرار گرفت بخاری­های نفتی کم­کم در خانه­ها پیدا شد و اهالی با گرمای آن زندگی راحت­تری پیدا کردند. طبیعی است که با وجود این نیاز شعبه نفت باید در روستا ایجاد می­شد بنابراین شعبه­ی نفت جدید به وجود آمد. از نفت برای روشنایی هم استفاده می­شد و چراغ­های گردسوز در شب­های ظلمانی روشنایی­بخش منازل بوده است.

برق بعد از انقلاب وارد چرخه­ی زندگی اهالی شد. این منبع باعث روشنایی منازل و راحت­تر شدن زندگی شده است. قبل از انقلاب کسانی که ماشین داشتند با سیم­کشی از موتور وسیله­ی نقلیّه می­توانست منزل خود را روشن کند. برخی هم از باطری تراکتور برای روشنایی چند ساعته و تماشای تلویزیون استفاده می­شد. به غیر این­ها انواع باطری قلمی و انواع دیگر تنها منابع برق روستا بود.

حکایتی است که روزی یکی از جوان­های روستا رادیویی می­خرد و به منزل می­برد. پدرش که کار او را بیهوده و ولخرجی به حساب می­آورد؛ او را تنبیه پدرانه کرده و رادیو را گرفته مرتّب به زمین می­زند که تو برای من نان می­شوی؟!پالتو و لباس می­شوی؟! با این­که او چند بار رادیو را به زمین می­زند؛ ولی رادیوی سمج هم­چنان برنامه پخش می­کرد. آن­مرد رادیو را به بدترین جای ممکن، که چاه بود انداخت ولی رادیوی پررو همچنان تا چند روز از چاه برنامه پخش می­کرد ...

حکایتی دیگر این­که چوپانی برای اوّلین بار رادیویی خریده و به صحرا برده بود. رادیو در حین روشن بودن این عبارت را پخش می­کند: «اینجا تهران است. صدای...» چوپان که خسته بوده، عصبانی می­شود و رادیو را به باد چوبدستی می­گیرد که اینجا تهران است؟ اینجا تهران است؛ هان؟؟؟؟؟

گاز مایع نیز در روستا با کپسول گاز توزیع می­شود و از زمانی که امکان استفاده از این نوع انرژی فراهم شده بخشی از مشکلات کم شده است. چندین مغازه در سولا به این کار مشغول بودند ولی امروزه از تعداد آن­ها کاسته شده است.

پروژه گاز لوله­کشی هم در حال اجرا است و انشاء الله به­ زودی این منبع انرژی هم برای اهالی قابل استفاده خواهد شد.