تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ | 10:23 | نویسنده : محمد سلمانی

   وقتی ما در تاریخ روستای سولا به ویژه آموزش و پرورش آن تأمّل می کنیم چند موضوع جالب را به چشم می بینیم. تأسیس مدرسه در سال 1340 در حالیکه در نمین از سال 1299 و ننه کران از سال 1317 دبستان موجود بوده است. اگراین خلع آموزشی را در مقابل بعد از سال 1340 و بعد از پیروزی انقالاب اسلامی سال 1357 قرار دهیم؛ خواهیم دید که افتخارات جمعیت دانش آموزان پسر از سال 40 تا پیروزی انقلاب به حدی غنی بوده که بیش از 100 نفلر معلم از جمعیت حدود 500 نفری آن زمان روستا الان فقط مشغول خدمت و یا بازنشسته آموزش و پرورش اند. همچنین از سال 58 آمار و ارقام تحصیل دختران کاملا متحول شده و دبستان دخترانه جدا و حتی زمانی مدرسه راهنمایی هم ایجاد شده است. آن طور که به نظر می رسد غنای مذهبی روستای سولا و تبعیت از میرزا علی اکبر مجتهد عاملی برای جلوگیری از تحصیل فرزندانشان بوده است. البته همه می دانند که میرزا علی اکبر فردی آگاه بوده و خودشان حتی مدرسه ای در اردبیل ایجاد کرده و لکن با مشخص شدن ماهیت اصلی به وجود آورندگان و نیت های آنان، مخالف نحوه اداره مدرسه شده و برخی از فعالیت های آن را خلاف شرع دانسته است. با این اوصاف اهالی بنا به وظیفه شرعی در این امر حاضر نشده اند و هربار که امکان ایجاد مدرسه فراهم شده اهالی آن را قبول نکرده اند. از سال 40 که دبستان در سولا ایجاد شد جمعیت دانش آموزان سال به سال افزایش پیدا کرده و از جمع آنان فرهیختگان زیادی پا به عرصه جامعه علمی کشور ما گذاشته اند. ولی تا سال 1358 از نظر جنسیت جای دانش آموزان دختر خالی است و کمتر دانش آموز دختری است که تحصیل در مدارسی که حجاب نباید باشد را قبول می کرد. ولی بعد از انقلاب همه چیز عوض شد. با رسمیت یافتن حجاب اهالی این امر را با جان و دل پذیرفتند و امروزه از جمع همان محصلان افرادی با سواد و مومنه داریم که در بخش های مختلف زندگی و کار مشغولند. به حمداله

  و اما کشف حجاب و سایر برنامه های ضد مذهبی پهلوی را می توان از عمده ترین عوامل عقب ماندگی ایجاد مدرسه در سولا دانست. این طبیعی است که موقع انجام تغییرات مقاومت هایی دیده می شود. ولی باید دلایل را شناخت و در کل در سولا و همچنین در کل ایران ابتدا باید مردم و فرهنگ آنها را شناخت و به خواسته های آنان که اسلام بود و هست احترام گذاشت. در حالیکه در دوره قبل انقلاب به نظر می رسد خواسته های ابرقدرت های استعمارگر بیشتر از خواسته های مردم شریف ما، اهمیت داشته و همین دلیل و نا همخوانی ها باعث عدم هماهنگی اهالی با طرح های ملی خوش نام ولی در عمل زیان بار شده است



تاريخ : دوشنبه نهم آذر ۱۳۸۸ | 17:3 | نویسنده : محمد سلمانی

   در سال 1324 ش زمانی که حزب دموکرات تمامی شهرهای آذربایجان را اشغال می کرد از پادگان مشکین شهر یک گروه 90 نفری به فرماندهی ستوان یکم ابوالقاسم صدوقی نگهداری می کرد و یک دسته ژاندارم نیز به فرماندهی ستوان اردبیلی در آن شهر انجام وظیفه می نمود. دموکرات ها کسانی را به وساطت برگماشتند که از جمله ی آن ها یکی هم برادر شادروان ملا اماموردی شهید بود که با قرآنی بفرماندهان مذکور مراجعه کرد و درخواست تسلیم نمود.

   ستوان اردبیلی حاضر به تسلیم نشد. از این رو مهاجمان با شدت هر چه بیشتر بقرارگاه ژاندارمری حمله بردند و بعد از ساعاتی آن جا را گرفته اردبیلی را با 12 نفر از مدافعان بوضع فجیعی کشتند. اما ستوان صدوقی که فرزند شادروان شیخ العلما اردبیلی بود به قراری که سالخوردگان می گویند، بر مبنای اعتقادات دینی به سوگند به قرآن، که مهاجمان در باب تأمین سلامت کلیه افراد ابواب جمعی پادگان خوردند، باور کرد و با افسران و درجه داران خود به مشورت پرداخت. حاضران در جلسه مشاوره به سبب از بین رفتن دسته ژاندارمری و بسته بودن راه هر گونه کمک به سربازان، مقاومت را جز کشته شدن جمعی بی گناه واجد اثری ندانستند و موافقت با پیشنهاد آنها را به مصلحت دیده تسلیم را تصویب نمودند. اما معلوم نیست که چرا دموکرات ها از قول خود بازگشته ستوان صدوقی را با ستوان غیظعلی شعفی و استوار دو هوشیار هنگام خروج از سربازخانه از پشت به گلوله بستند و به قتل رسانیدند.

نقل از کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ نوشته بابا صفری