تاريخ : دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۸ | 18:5 | نویسنده : محمد سلمانی

عزیز یکی از جوانان روستای سولا فرزند رحمان بود. در دوره­ی آشکارالیخ که قانون حاکم نبود جهت حفاظت از جان و مال مردم تصمیم گرفته شده بود که عدّه­ای از اهالی به نوبت کشیک بدهند. در آن شب عزیز که 18 سال داشت، نگهبان روستا بود و در روی پل تاریخی سولا نگهبانی می­داد. سه تن از بیگ­ها (دزدان) به قصد دزدی به طرف روستا می­آیند. عزیز جلوی آن­ها را می­گیرد و با چوبدستی خود به آن­ها حمله می­کند. ولی با شلیک یکی از آن­ها زخمی شده و در جا جان به جان آفرین تسلیم می­کند. از اهالی روستا قدرت سلمانی به تعقیب قاتل می­پردازد ولی موفّق به دستیگری او و شلیک با تفنگ خود به طرف او نمی­شود. ظاهراً جهت فرار از دست او داخل کاروان شتر می­شوند و از آن جدا نمی­شوند. قدرت پس از شناسایی قاتل و همراهانش به روستا برمی­گردد. عزیز برادری به نام نصرت داشته است که در اثر خبر حمله دزدها به احشام وی به طور ناگهانی در جا جان به جان آفرین تسلیم کرده است. نام نصرت از آن­جا در یادها مانده که خواهرش به نام طوطی همسر قدرت بارها نام او را با صدایی حزین در مکان­ها و زمان­های مختلف می­برد. رحمان پدر عزیز و نصرت یکی دو سال قبل از نصرت به دست یکی از بیگ­ها با تیر مضروب شده بود که پس از یک­سال خانه ­نشینی به همان عارضه فوت شده است. رحمان برادر کریم (نیای خاندان صدایی سولا) می­باشد.

 


جمعه 2 دی1390 ساعت: 22:55توسط:...
دوره­ی آشکارالیخ که قانون حاکم نبود

در دوره اشرارلیق درست در اثر استعمال این کلمه در دراز مدت کلمه فوق به اشکارلیق تبدیل شده است .