عزیز یکی از جوانان روستای سولا فرزند رحمان بود. در دورهی آشکارالیخ که قانون حاکم نبود جهت حفاظت از جان و مال مردم تصمیم گرفته شده بود که عدّهای از اهالی به نوبت کشیک بدهند. در آن شب عزیز که 18 سال داشت، نگهبان روستا بود و در روی پل تاریخی سولا نگهبانی میداد. سه تن از بیگها (دزدان) به قصد دزدی به طرف روستا میآیند. عزیز جلوی آنها را میگیرد و با چوبدستی خود به آنها حمله میکند. ولی با شلیک یکی از آنها زخمی شده و در جا جان به جان آفرین تسلیم میکند. از اهالی روستا قدرت سلمانی به تعقیب قاتل میپردازد ولی موفّق به دستیگری او و شلیک با تفنگ خود به طرف او نمیشود. ظاهراً جهت فرار از دست او داخل کاروان شتر میشوند و از آن جدا نمیشوند. قدرت پس از شناسایی قاتل و همراهانش به روستا برمیگردد. عزیز برادری به نام نصرت داشته است که در اثر خبر حمله دزدها به احشام وی به طور ناگهانی در جا جان به جان آفرین تسلیم کرده است. نام نصرت از آنجا در یادها مانده که خواهرش به نام طوطی همسر قدرت بارها نام او را با صدایی حزین در مکانها و زمانهای مختلف میبرد. رحمان پدر عزیز و نصرت یکی دو سال قبل از نصرت به دست یکی از بیگها با تیر مضروب شده بود که پس از یکسال خانه نشینی به همان عارضه فوت شده است. رحمان برادر کریم (نیای خاندان صدایی سولا) میباشد.
| جمعه 2 دی1390 ساعت: 22:55 | توسط:... | ||||
| دورهی آشکارالیخ که قانون حاکم نبود در دوره اشرارلیق درست در اثر استعمال این کلمه در دراز مدت کلمه فوق به اشکارلیق تبدیل شده است . | |||||
.: Weblog Themes By Pichak :.
