تاريخ : پنجشنبه سوم دی ۱۳۸۸ | 20:44 | نویسنده : محمد سلمانی

من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا        هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود گردانیده است.

حضرت علی (ع)

عبدالحسین وهاب زاده - کسی که چون پدری مهربان به دانش آموزان درس می داد

این جانب عبد الحسین وهاب زاده سولا ، فرزند زکی الّه هستم . در سال 1323 در روستای سولا چشم به جهان گشودم . در سال 1330 از طرف حکومت وقت جهت اجرای تعلیمات اجباری چند تن ژاندارم به روستاهای اطراف فرستادند . عدّه ای از آن ها به سولا آمدند و ده ، دوازده نفر از کودکان واجد شرایط را برای تحصیل در دبستان برهان نمین ثبت نام کردند که من یکی از آن ها بودند . آقایان رجایی ، شکاری ، آذرتاش ، ماهوتی و جوهرچی معلّمین آن زمان بودند . هم در ابتدایی و هم در دوره ی اوّل دبیرستان مدیر مدرسه آقای میر ابراهیم ابراهیمی بود . از معلّمان دبیرستان ، آقای سرهنگ پور ، اله وردی رضایی ، آذرتاش و حسین نژادی بودند . با شرکت در کنکور ورود به دانشسرای تربیت معلّم کشاورزی تبریز رفتم و در آنجا مشغول به تحصیل شدم و پس از دو سال ، دیپلم دانشسرا را اخذ کردم . بعد ها دیپلم ادبی را به صورت متفرّقه به پایان بردم و در همان سال وارد دانشگاه شدم . در رشته ی فلسفه و حکمت اسلامیِ دانشگاه فردوسی به ادامه ی تحصیل پرداختم و با مدرک لیسانس به خدمت خود در آموزش و پرورش ادامه دادم  .

 در سال 1343 خدمتم شروع شد و اوّلین فردی بودم که در روستای سولا به شغل معلّمی روی آوردم . اوّلین محلّ خدمتم دبستان مسعود صدر رضی بود . در این دبستان پنج کلاس تحویل گرفتم . اهالی محل درخواست کردند که ششم ابتدایی را هم در آن دبستان دایر کنم و با قبول این مسئولیّت بنده به تنهایی مدیر و معاون و آموزگار شش کلاس با 120 دانش آموز بودم علاوه بر این ها یک کلاس شبانه برای بزرگسالان از اهل محل و یک کلاس شبانه برای ژاندارم های آن روستا تشکیل دادم و تقریباً در عوض 10 آموزگار درس می دادم . نحوه ی کار به این ترتیب بود که از صبح زود وارد کلاس می شدم و وقتی از کلاس خارج می شدم که به علّت تاریکی هم دیگر را نمی دیدیم . در این مدّت امکان خوردن یک لقمه نان و یا چای نبود و چون اوّل کارم بود ، سعی کردم هر شش کلاس را خودم درس بدهم و از وجود دانش آموزان مستعد فقط برای پرسش و تحویل تکلیف استفاده می کردم . از همه جالب تر اینکه ، با این وضع کاری ، سر ماه از حقوق خبری نبود . شش ماه بعد حکمی به مهر وزارت آموزش و پرورش آمد که دولت نمی تواند تمام حقوق شما را پرداخت کند . فعلاً ماهیانه 300 تومان به شما داده می شود و بقیّه ی آن را بعد از تأمین اعتبار پرداخت خواهیم کرد و امروز که 12 سال است بازنشست شده ام هنوز آن معوّقه را کامل دریافت نکرده ام .

وقتی از شروع خدمتم در رضی یک و نیم سال گذشت . مصادف شد با تشکیل سپاه ترویج و آبادانی . من و همراهانم ، که در کل 26 نفر بودیم ، به عنوان اوّلین سری سپاهیان ترویج و آبادانی وارد آذربایجان شدیم . ابتدا به روستای زیوه ی مغان رفتیم و بعد از زمان کوتاهی به روستای آق قلعه ی سرعین منتقل شدم .

بخشی از فعّالیّت این جانب در این مسئولیّت چنین است :

- تهیّه ی نهال درخت میوه از کرج ، درخت صنوبر و بذر های اصلاح شده جهت باغبانی و کشاورزی اهالی

- اصلاح نژاد مرغ های روستا : برای تحقّق این امر یک دستگاه جوجه کشی در اختیارم گذاشته بودند . تخم مرغ ها که از کشور هلند وارد می شد . در دستگاه قرار می دادم . شاخص فعّالیّت مطلوب درجه ی تبدیل شدن تخم مرغ ها به جوجه بود . این درصد در دستگاهی که من داشتم ، در نتیجه ی رسیدگی کافی % 84 می شد . این درصد در آن دوره بالاترین رقم ممکن و کاملاً ممتاز بود . جوجه های به دست آمده بین اهالی توزیع می شد و به تدریج باعث اصلاح نژاد مرغ های روستا شد .

- آموزش زنبور داری جدید : چون آن روستا در دامنه ی کوه سبلان بود و برای زنبور داری مستعد . برای اصلاح روش زنبور داری از سنّتی به شیوه جدید ، از گیلان کندوهای زنبور عسل به سبک جدید خریداری و در آنجا نگهداری کردم .

- یکی از فعّالیّت های بارز من در آن روستا ایجاد نمایشگاهی از دست آوردهای کشاورزی بود . تقریباً تمام مراحل کاشت ، داشت و برداشت محصول را به شیوه ی صحیح با عکس نشان داده بودم . این تصاویر شامل عمده ی محصولات کشاورزی از جمله گندم ، جو ، پنبه ، سیب زمینی و صیفی جات می شد . یکی از خاطراتی که درباره ی آن نمایشگاه به یاد دارم ، بازدید تمام سپاهیان ترویج و آبادانی تبریز بود . در این جریان به آن ها توصیه می شد که روش ها را به کار ببرند .

بعد از پایان این دوره به دبیرستان نادر ننه کران رفتم و به عنوان دبیر مشغول تدریس شدم . بعد از یک سال و نیم دیگر ، به دعوت اهالی محترم روستای سولا به زادگاه خویش برگشتم و عهده دار مسئولیّت تعلیم و تربیت کودکان روستای آبا و اجدادی خودم گردیدم . در سال 1350دانش آموزان روستای سولا با % 90 قبولی در امتحان نهایی مقام اوّل را کسب کردند . در واقع این درصد ، معیاری برای نشان دادن فعّالیّت معلّم آن کلاس بود . از اینکه دانش آموزان من این رتبه را کسب کردند ، خوشحال بودم .

کم کم حس کردم این شیوه ی خدمت باعث شده است ، از نظر علمی پیشرفت نکنم . در همان دوره تصمیم گرفتم تحصیلاتم را ادامه دهم . شروع به مطالعه کردم و مدرک دیپلم ادبی را به صورت متفرّقه با معدّل خوب دریافت کردم . بلافاصله در کنکور سراسری شرکت کردم و پس از قبولی و تحصیل در رشته ی فلسفه و حکمت  الهی موفّق به دریافت مدرک لیسانس شدم .

محلّ خدمتم بنا به دلایلی دستخوش تغییراتی شد . ابتدا به تهران رفتم و از آنجا به مشهد منتقل شدم . بعد از 12 سال تدریس در مشهد بنا به مصالح خانوادگی به آستارا آمدم . و تا سال 1373 به تدریس در دبیرستان های آن شهر مشغول شدم . تا اینکه با آمدن آیین نامه ی بازنشستگی ، با 32 سال سابقه ی خدمت به این افتخار رسیدم . بعد از باز نشستگی در تأسیس دانشگاه آزاد آستارا سهم عمده ای داشتم و با ابلاغ آقای دکتر جاسبی ، معاونت اداری و مالی آن دانشگاه را بر عهده گرفتم که مسئولیّت سنگینی بود . تدریس در دانشگاه بخشی از فعّالیّت های من بود . تدریس در سطح آموزش عالی را ، هم زمان با دبیری در دبیرستان ، در مرکز تربیت معلّم آستارا شروع کرده بودم و به آن آشنایی کافی داشتم .

سه سال رئیس هیأت مدیره ی تعاونی فرهنگیان آستارا و دو سال مدیر عامل آن شرکت بودم . ضمناً هجده ماه هم مدیر عامل کارخانه ی صدف کوبی حوزه ی علمیّه شدم .

از دیگر فعّالیّت هایی که در آستارا انجام داده ام و موجب افتخار و سربلندی من است ؛ برپایی کلاس های قرآن در منزل شخصی خودم می باشد . خانواده ی ما که شش نفر بودیم ، هر کدام یک کلاس تشکیل می داد و این کار ما در سطح آستارا و شاید در کلّ ایران سابقه نداشته باشد . وقتی خبر این کلاس ها به مسئول دارالقرآن تهران رسید ایشان مرا دعوت کردند و ضمن اظهار خوشحالی از برپایی چنین کلاس هایی در آستارا تمایل خود را در زمینه ی تجهیز کلاس ها به وسایل و امکانات آموزشی مناسب قرآنی ابراز داشتند تا این فعّالیّت ادامه پیدا کند .

یکی از کلاس های موفّق قرآن و احکامی که داشتم در زندان آستارا تشکیل می شد . زندانیان آنجا به جای وقت گذرانی با شرکت در کلاس قرآن با افکار مثبت دینی آشنا می شدند و به فعّالیّت های مطلوب روی می آوردند . از نتایج این کلاس آثاری منتشر کردم که به لطف خدا کار فوق العاده ای بود .

هم اکنون عضو هیأت امنای مسجد سجّاد ( ع ) و پیش نماز آن مسجد در ظهرها هستم . همزمان عضو هیأت امنای امام زاده ابراهیم و قاسم آستارا می باشم . بیشتر اوقات فراغت خود را در راه قرآن و به دست آوردن مطالبی ارزشمند از آن سپری نموده ام . مطالبی که استخراج کرده ام اگر خدا قبول کند ثمره ی عمر من برای آیندگان خواهد بود .[1]



[1] برگرفته از مصاحبه با ایشان 28/3/1385

منبع: تاریخچه آموزش و پرورش نمین - صفحه ۱۱۷ الی ۱۲۰ با کمی تلخیص

 

نظرات خوانندگان وبلاگ

نویسنده: پیام
دوشنبه 15 تیر1388 ساعت: 23:18
سلام. آشنایی با چنین فرهنگیان پرکار و بهره مند از معلومات ارزشمند و همچنین آشنا با پژوهش مایه مباهات وفخر است.