تاريخ : شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰ | 21:47 | نویسنده : محمد سلمانی

عصر جمعه ۱۷/۰۴/۹۰ مشغول دیدن شبکه استانی اردبیل بودم .مجری مشغول مصاحبه با یک شاعر در فضای روستا بود. گوشم رو تیز کردم.

خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم، چه باصفایی
در شهر ما نیست جز دود و ماشین
دلــــــم گرفتـــــه از آن و از ایــــن
در شــــــهر ما نیست جز داد و فریــــــــاد
خوشا به حالـــــــت که هســـــــتی آزاد ....
همه او را میشناسند. سالها در کتابهای درسی شعرهای او را خواندهایم. فکر میکنم همهی ما با این شعر آقای ابراهیمی به دوران کودکی سفر کنیم.
برایم جالبتر این بود که این شاعر پرآوازه کودک و نوجوان اردبیلی و از اهالی منطقه ویلیکیج بود. وي در سال 1330 در روستاي حور اردبيل چشم به جهان گشود و تا ده سالگي در همان جا به سر برد سپس به تهران سفر كرد و در همان جا ساكن شد و تحصيلات خود را تا مقطع ديپلم در رشته رياضي ادامه داد.
جعفر ابراهیمی، شاعر برجسته کشورمان که 59 ساله شده است و در طول سالهای گذشته جوائز بسیاری را به دست آورده، تخلص «شاهد» را برای خود برگزیده است، شاعری که تا به حال جوایز ارزندهای چون «یک سنگ و یک دوست» کتاب سال 67 / «آواز پوپک» کتاب سال 72 / «آسمان ابری نیست» برنده جایزه بزرگ کانون در سال 74 / «آب مثل سلام» برنده جایزه بزرگ کانون / «خورشیدی اینجا خورشیدی آنجا» کتاب برگزیده شورای کودک/ «بوی گنجشک» کتاب برگزیده سروش نوجوان/ «در کوچههای خیس» برنده دیپلم افتخار جشنواره کانون و ...
ابراهیمی درباره تخلص خود روایت جالبی را بیان میکند و میگوید: وقتی سیزده چهارده سالم بود، شعرم در یک مجله به چاپ رسیده بود که وقتی شعر را به دوستانم نشان میدادم باور نمیکردند شعر متعلق به من است و میگفتند جعفر ابراهیمی زیاد است و از کجا معلوم این شعر تو باشد. یکی از دوستانم به من پیشنهاد کرد همانطور که شهریار با تفال به حافظ تخلصی برای خود انتخاب کرده است تو هم برای خودت تخلصی انتخاب کن که وقتی به دیوان حافظ تفال زدم این بیت آمد که:
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد/ بنده طلعت آن باش که آنی دارد
که من کلمه اول این بیت را گرفتم و دو شعر با نام جعفر ابراهیمی (شاهد) به یک مجله فرستادم که هر دو شعر با هم چاپ شد و دوستانم باور کردند که این شعرها متعلق به من است.
جالب این است که کلمه شاهد، شاهد من بود و شهادت میداد که این شعرها از آن من است، البته بعدها که بزرگ شدم متوجه معانی عرفانی که در کلمه شاهد وجود دارد نیز شدم.
او البته این را هم گفته است که «پدربزرگ مادری من شاعر بود و پدربزرگم کربلایی صادق، خود اهل شعر و قصه و متل بود و عمه من این قصهها و شعرها را در کودکی به من آموخته بود، البته آن سالها به نقاشی بیشتر از ادبیات علاقه داشتم و چون حوصله و امکانات نقاشی کردن برایم فراهم نبود اندکاندک به سمت ادبیات کشیده شدم.
او مدت ده سال نويسنده برنامههاي راديويي بوده و مسئوليتهاي مختلفي را نيز برعهده داشته است. از جمله: مسئول شوراي شعر كانون پرورش فكري (از سال 1360 تا هنگام بازنشستگي در سال 1380)، سردبير جنگ ادبي آيش، شش دوره دبير جشنواره مطبوعات، دو دوره دبير جشنواره كتاب كانون پرورش فكري و چند دوره داوري كتاب سال و با موسسة كيهان، صدا و سيما، حوزه هنري و انتشارات اميركبير نيز همكاري دارد و حدود 100 كتاب براي گروههاي سني مختلف به رشتة تحرير درآورده است.
سایت ردپا (http://qaribi.ir/?p=196#more-196) مصاحبه جالبی رو با این نویسنده شهیر هم استانی ذکر کرده بود که شما رو به خوندن اون دعوت می کنم.
.: Weblog Themes By Pichak :.

