تاريخ : شنبه بیستم تیر ۱۳۸۸ | 23:40 | نویسنده : محمد سلمانی

قدیمی­ترین منبع سوخت در سولا مربوط به جنگل فندقلو می­شود. این جنگل که در حوالی روستا قرار داشت و منبع مناسبی برای مصارف گرمایشی روستا به حساب می­آمد. علاوه بر چوب­بری، تهیّه زغال چوب هم یکی از حرفه­های سولا بود و عدّه­ای از این راه امرار معاش می­کردند. در بیشتر خانه­ها هنوز هم سماورهای زغالی مثل یادگاری از گذشتگان نگهداری می­شود. سقف بعضی خانه­های قدیمی هم از چوب همین جنگل است. چوب­بری به منظور خانه­سازی هم مضاف بر علّت شد تا جنگل فندقلو که زمانی جنب روستای سولا قرار داشت فراتر از 4 کیلومتر از آن فاصله بگیرد. عاقبت استفاده بی­رویّه از جنگل­ها هم همین است. اگر به جای هر درختی که قطع می­شد نهالی کاشته می­شد امروز بازهم جنگل فندقلو را در کنار روستا می­دیدیم. دلیل دیگر از بین بردن جنگل، تبدیل آن به زمین­های زراعتی بود و کسی جلو چنین امری را نمی­گرفت. بدیهی است با این وضع دیگر جنگلی باقی نمی­ماند. تنها یادگارانی که از آن جنگل انبوه باقی مانده، چند درختچه بوته­ای معدود در مرز بین زمین­های کشاورزی می­باشد. گل رز وحشی بانام محلّی "گیلدیک" و آلوچه با نام محلّی "آلچا" از آن جمله­اند. در حال حاضر در عمل از جنگل فندقلو فقط مسیر عبور و مرور آن برای روستا باقی مانده است.

دوّمین منابع سوخت از محصولات حیوانی  با نام محلّی "کُشک" بود که قبلاً در اطراف روستا دیده می­شد. امروزه استفاده از منبع برای گرمایش به صفر رسیده است.

در اوایل دوره­ای که نفت یافت شد ولی کم بوده مردم نفت را با واحدی به نام "گیروانکی" خریداری می­کردند. بعد از آن که به مقدار کافی در اختیار اهالی قرار گرفت بخاری­های نفتی کم­کم در خانه­ها پیدا شد و اهالی با گرمای آن زندگی راحت­تری پیدا کردند. طبیعی است که با وجود این نیاز شعبه نفت باید در روستا ایجاد می­شد بنابراین شعبه­ی نفت جدید به وجود آمد. از نفت برای روشنایی هم استفاده می­شد و چراغ­های گردسوز در شب­های ظلمانی روشنایی­بخش منازل بوده است.

برق بعد از انقلاب وارد چرخه­ی زندگی اهالی شد. این منبع باعث روشنایی منازل و راحت­تر شدن زندگی شده است. قبل از انقلاب کسانی که ماشین داشتند با سیم­کشی از موتور وسیله­ی نقلیّه می­توانست منزل خود را روشن کند. برخی هم از باطری تراکتور برای روشنایی چند ساعته و تماشای تلویزیون استفاده می­شد. به غیر این­ها انواع باطری قلمی و انواع دیگر تنها منابع برق روستا بود.

حکایتی است که روزی یکی از جوان­های روستا رادیویی می­خرد و به منزل می­برد. پدرش که کار او را بیهوده و ولخرجی به حساب می­آورد؛ او را تنبیه پدرانه کرده و رادیو را گرفته مرتّب به زمین می­زند که تو برای من نان می­شوی؟!پالتو و لباس می­شوی؟! با این­که او چند بار رادیو را به زمین می­زند؛ ولی رادیوی سمج هم­چنان برنامه پخش می­کرد. آن­مرد رادیو را به بدترین جای ممکن، که چاه بود انداخت ولی رادیوی پررو همچنان تا چند روز از چاه برنامه پخش می­کرد ...

حکایتی دیگر این­که چوپانی برای اوّلین بار رادیویی خریده و به صحرا برده بود. رادیو در حین روشن بودن این عبارت را پخش می­کند: «اینجا تهران است. صدای...» چوپان که خسته بوده، عصبانی می­شود و رادیو را به باد چوبدستی می­گیرد که اینجا تهران است؟ اینجا تهران است؛ هان؟؟؟؟؟

گاز مایع نیز در روستا با کپسول گاز توزیع می­شود و از زمانی که امکان استفاده از این نوع انرژی فراهم شده بخشی از مشکلات کم شده است. چندین مغازه در سولا به این کار مشغول بودند ولی امروزه از تعداد آن­ها کاسته شده است.

پروژه گاز لوله­کشی هم در حال اجرا است و انشاء الله به­ زودی این منبع انرژی هم برای اهالی قابل استفاده خواهد شد.