تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ | 18:52 | نویسنده : محمد سلمانی

شهید بهمن آقازاده سولا

شهید بهمن آقازاده

   شهید در سال 1344 در روستای سولا و در یک خانواده­ی مذهبی چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در آن روستا و تحصیلات راهنمایی را در مدرسه جعفری اسلامی و تحصیلات متوسّطه را در هنرستان شیخ بهایی اردبیل به پایان رسانید. ابتدا از دانشگاه شیراز در رشته آمار قبول گردید. به خاطر علاقه­ی شدید به جبهه و حضور مداومش نتوانست در این دانشگاه شرکت نماید. ولی استعداد زیاد این شهید باعث شد در رشته­ی مهندسی فنّی قبول شود. تحصیلات راهنمایی وی مصادف با شروع انقلاب اسلامی بود. از خصوصیّات بارز شهید در این دوره این­که با منافقان و ریاکاران قاطعانه برخورد می­کرد و در دوران متوسّطه که مصادف با جنگ تحمیلی بود، شهید بهمن آقازاده در هر سال­تحصیلی یکی، دو ماه در مدرسه حاضر می­شد و بقیّه را در جبهه با کافران بعثی به جهاد می­پرداخت.

   جمعاً غیر از خدمت سربازی 38 ماه در چهارسال تحصیلی در جبهه بود. فعّالیّت ایشان چه در جبهه و چه در پشت جبهه چشمگیر بوده است. حتّی در اوایل شروع جنگ تحمیلی که ایشان مریض بودند. از بیمارستان بیرون آمد. با آن حال ضعیفی و بدون این­که آموزش نظامی ببیند و با وجود ممانعت خانواده، عشق دیدار مولای خویش شهید بهمن آقازاده را به جبهه کشاند.

   ایشان غالباً در جبهه بود. در حدود 8 عملیّات نظامی شرکت کرده و در چند مورد آن برادر شهید به شدّت زخمی شده بود. از خصوصیّات اخلاقی ایشان بعد از این­که از جبهه به خانه برمی­گشت، به ندای قرآنی «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب» لبیک می­گفت. اداره­ی پایگاه ولی­ّعصر را به عهده گرفته، حتّی پایگاه به خانه دوّمش تبدیل شده بود. تا جایی که خدمت به خلق خدا و جلوگیری از منکرات در محلّه را به عهده داشت. در هر هفته یکی دوبار نیز به خانه نرفته، لحاف و تشک خود را نیز به پایگاه می­برد تا هم خوابش و هم خوراکش برای خدا باشد.

   خلاصه شخصیّتی اعجاب­انگیز داشت و در خطّ ولایت فقیه حتّی در زمانی که طرح انصارالمجاهدین نبود، ایشان با عقل و درایت خویش به خانواده رزمندگان و مستمندان از آن­چه داشت، انفاق می­کرد. ایشان به راستی مصداق همین آیه «مِمّا یُرزِقون» بود از آنچه خدا روزیش می­نمود، ایثار و انفاق می­کرد.

   در مورد انفاق و هدیه این شهید، اسامی بچّه­های مستمند را از مدارس گرفته برای آنان پوشاک تهیّه می­کرد. یک روز خبردار شد در محلّه اشخاصی است که به علت نداشتن غذا روزه را بدون سحری می­گیرند. واقعاً شیعه علی (ع) بود. می­رفت طعام را در جلوی خانه می­گذاشت. زنگ را زده، صاحب­خانه بدون این­که ایشان را بشناسد، طعام را برمی­داشت.

   شهید قبل از کاغذبازی اداری عملی را که می­دید برای اسلام مفید است و لازم و ضروری است انجام می­داد. در این رابطه ایشان قبل از این­که طرح نوبت­بندی اعلام گردد، طرح نوبتب­دی پایگاه ولیّ­عصر را انجام می­د­اد. ایشان اوّلین شخصی بود که هیئت قرآن را در هر جمعه برای بچّه­ها تشکیل می­داد و معلّمی نمونه بود برای شاگردانش. ایثار این شهید در این یکی دو ماهی که در شهر خود حضور داشت به حدّی زیاد است که نتوان سخن گفت.

   نهضت سوادآموزی برای خواهران بی­سواد کلاس می­گذاشت، خانه به خانه، پی خواهران بی­سواد می­رفت، با خواهش و تمنّا، آنها را بر سر کلاس سوادآموزی می­آورد و قبل از ورود آنان به کلاس، همه­ی وسایل را برای سوادآموزی آنان تهیّه می­کرد.

   ایشان به کوه­­نوردی علاقه­ی شدیدی داشت. اغلب با بچّه­های پایگاه، نقشه رفتن به کوه­نوردی را پی­ریزی می­کرد. شاگردانش را اغلب به کوههای اطراف برده برای آنان آموزش نظامی می­داد. درس­های کمین، ضدّکمین، چگونگی خاموش کردن دوشکا و غیره آموزش می­داد.

   در منطقه عملیّاتی جبهه نیز این برادر بزرگوار الگو و نمونه بود. ایثار و گذشت ایشان حدّی نداشت. تا جایی که ایشان در عملیّات خیبر رفته بود از جلوی کمین عراقی و جنازه­های عراقی که کار آسانی نیست، مهمّات اسلحه برای بچّه­ها تأمین می­کرد. به طوری که نیروهای اسلام از مهمّات جمع­آوری شده توسّط ایشان، توانست در مقابل مزدوران عراقی دو ساعت و نیم مقاومت نماید.

   شهید بهمن آقازاده به نظم علاقه شدیدی داشت، دوست می­داشت هر چیزی که در اطرافش هست منظّم باشد و از لحاظ درسی ایشان یک نابغه به حساب می­آمد. بدون آن­که در کلاس درسی شرکت نماید (اوقاتش همیشه در جبهه بود.) امتحانات خود را بدون استفاده از فرم رزمندگان قبول می­شد. واقعاً اسلام چه نیروهایی در پای درخت خود از دست داده است. نه بلکه ایشان زنده­اند و جاوید شده­اند.

   دوستانش تعریف می­کنند که شهید آن قدر به جبهه رفته بود که این رفتن برای او عادّی شده و در هر مرحله که به منطقه می­رفت، بدون خداحافظی بود. ولی این­بار خوابی دیده که برای دوستانش چنین تعریف کرده است. «در خواب دیدم در چمن­زار هستم با دو نفر دیگر قدم می­زنم، ولی آن­ها را نمی­شناسم. با این­که اطرافمان برف است» با همه بچّه­ها خداحافظی کرده و از همه حلیّت خواست.

   شهید آن قدر از خود لیاقت و شایستگی نشان داده بود که در کربلای 5 معاون دسته و بعداً مسئول تیپ قائم گردید و مسئول بسیج آن جا شد و بعد از آن مسئول پرسنلی ستاد ناحیه اردبیل گردید.

   ایشان خصوصیّات اخلاقی خاصّی داشت. هر وقت از کسی ناراحت می­شد، هدیه می­گرفت برای آن شخص می­برد. حتّی لوازمات پایگاه را از خانه خودشان می­آورد. نفت و لوازم دیگر که بچّه­های مؤمن و متعهّد در سرما نمانند.

   از ابداعات شهید برای مقابله با منکرات قبل از تشکیل انجمن اسلامی و پایگاه با عدّه­ای از جوانان متعهّد و مؤمن گروه کوثر را برای مقابله با منافقین و منکرات تشکیل داده بود. ایشان علاقه­ی شدیدی به تشکیل جلسه­ی قرآنی داشت. همچنین همیشه به خانواده مستمندان سر­ می­زد. شرکت فعّال در نمازهای جمعه و جماعت داشت و برای آن­ها اهمّیّت فراوانی قائل بود. واقعاً حنظله­ی دوران بود. در طریق ا... از همه چیز خود گذشت و از نامزدیش دو ماه نگذشته بود که پی دیدار آفریننده­ی خویش شتافت. (1/11/1366)

   گزیده­ای از وصیّت­نامه ایشان چنین است:

   ای برادر و ای خواهر مسلمان و آزاده، امروز باری دیگر تاریخ ورق­خورده و تاریخ تکرار گردیده است. و حسین زمان ندا می­کند «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی» آیا کسی هست که مرا و اسلام را یاری کند. مرحبا به ملّت ایران که امامشان را تنها نگذاشتند و به دشمن اجازه ندادند که بر سرزمین ایران و اسلام و قرآن مسلّط شوند. مسلماً اینان تا رمق در جان دارند و تا خون در رگ­هایشان جاری است. از اسلام و قرآن مرتباً بیشتر و بهتر از قبل دفاع خواهند کرد. کربلا و قدس را از چنگ دژخیمان ستمگر آزاد خواهند ساخت. دشمنان اسلام باید این را بدانند.[1]


[1]  برگرفته از زندگی­نامه و وصیّت­نامه شهید بهمن آقازاده سولا