![]()
شهید بهمن آقازاده
شهید در سال 1344 در روستای سولا و در یک خانوادهی مذهبی چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در آن روستا و تحصیلات راهنمایی را در مدرسه جعفری اسلامی و تحصیلات متوسّطه را در هنرستان شیخ بهایی اردبیل به پایان رسانید. ابتدا از دانشگاه شیراز در رشته آمار قبول گردید. به خاطر علاقهی شدید به جبهه و حضور مداومش نتوانست در این دانشگاه شرکت نماید. ولی استعداد زیاد این شهید باعث شد در رشتهی مهندسی فنّی قبول شود. تحصیلات راهنمایی وی مصادف با شروع انقلاب اسلامی بود. از خصوصیّات بارز شهید در این دوره اینکه با منافقان و ریاکاران قاطعانه برخورد میکرد و در دوران متوسّطه که مصادف با جنگ تحمیلی بود، شهید بهمن آقازاده در هر سالتحصیلی یکی، دو ماه در مدرسه حاضر میشد و بقیّه را در جبهه با کافران بعثی به جهاد میپرداخت.
جمعاً غیر از خدمت سربازی 38 ماه در چهارسال تحصیلی در جبهه بود. فعّالیّت ایشان چه در جبهه و چه در پشت جبهه چشمگیر بوده است. حتّی در اوایل شروع جنگ تحمیلی که ایشان مریض بودند. از بیمارستان بیرون آمد. با آن حال ضعیفی و بدون اینکه آموزش نظامی ببیند و با وجود ممانعت خانواده، عشق دیدار مولای خویش شهید بهمن آقازاده را به جبهه کشاند.
ایشان غالباً در جبهه بود. در حدود 8 عملیّات نظامی شرکت کرده و در چند مورد آن برادر شهید به شدّت زخمی شده بود. از خصوصیّات اخلاقی ایشان بعد از اینکه از جبهه به خانه برمیگشت، به ندای قرآنی «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب» لبیک میگفت. ادارهی پایگاه ولیّعصر را به عهده گرفته، حتّی پایگاه به خانه دوّمش تبدیل شده بود. تا جایی که خدمت به خلق خدا و جلوگیری از منکرات در محلّه را به عهده داشت. در هر هفته یکی دوبار نیز به خانه نرفته، لحاف و تشک خود را نیز به پایگاه میبرد تا هم خوابش و هم خوراکش برای خدا باشد.
خلاصه شخصیّتی اعجابانگیز داشت و در خطّ ولایت فقیه حتّی در زمانی که طرح انصارالمجاهدین نبود، ایشان با عقل و درایت خویش به خانواده رزمندگان و مستمندان از آنچه داشت، انفاق میکرد. ایشان به راستی مصداق همین آیه «مِمّا یُرزِقون» بود از آنچه خدا روزیش مینمود، ایثار و انفاق میکرد.
در مورد انفاق و هدیه این شهید، اسامی بچّههای مستمند را از مدارس گرفته برای آنان پوشاک تهیّه میکرد. یک روز خبردار شد در محلّه اشخاصی است که به علت نداشتن غذا روزه را بدون سحری میگیرند. واقعاً شیعه علی (ع) بود. میرفت طعام را در جلوی خانه میگذاشت. زنگ را زده، صاحبخانه بدون اینکه ایشان را بشناسد، طعام را برمیداشت.
شهید قبل از کاغذبازی اداری عملی را که میدید برای اسلام مفید است و لازم و ضروری است انجام میداد. در این رابطه ایشان قبل از اینکه طرح نوبتبندی اعلام گردد، طرح نوبتبدی پایگاه ولیّعصر را انجام میداد. ایشان اوّلین شخصی بود که هیئت قرآن را در هر جمعه برای بچّهها تشکیل میداد و معلّمی نمونه بود برای شاگردانش. ایثار این شهید در این یکی دو ماهی که در شهر خود حضور داشت به حدّی زیاد است که نتوان سخن گفت.
نهضت سوادآموزی برای خواهران بیسواد کلاس میگذاشت، خانه به خانه، پی خواهران بیسواد میرفت، با خواهش و تمنّا، آنها را بر سر کلاس سوادآموزی میآورد و قبل از ورود آنان به کلاس، همهی وسایل را برای سوادآموزی آنان تهیّه میکرد.
ایشان به کوهنوردی علاقهی شدیدی داشت. اغلب با بچّههای پایگاه، نقشه رفتن به کوهنوردی را پیریزی میکرد. شاگردانش را اغلب به کوههای اطراف برده برای آنان آموزش نظامی میداد. درسهای کمین، ضدّکمین، چگونگی خاموش کردن دوشکا و غیره آموزش میداد.
در منطقه عملیّاتی جبهه نیز این برادر بزرگوار الگو و نمونه بود. ایثار و گذشت ایشان حدّی نداشت. تا جایی که ایشان در عملیّات خیبر رفته بود از جلوی کمین عراقی و جنازههای عراقی که کار آسانی نیست، مهمّات اسلحه برای بچّهها تأمین میکرد. به طوری که نیروهای اسلام از مهمّات جمعآوری شده توسّط ایشان، توانست در مقابل مزدوران عراقی دو ساعت و نیم مقاومت نماید.
شهید بهمن آقازاده به نظم علاقه شدیدی داشت، دوست میداشت هر چیزی که در اطرافش هست منظّم باشد و از لحاظ درسی ایشان یک نابغه به حساب میآمد. بدون آنکه در کلاس درسی شرکت نماید (اوقاتش همیشه در جبهه بود.) امتحانات خود را بدون استفاده از فرم رزمندگان قبول میشد. واقعاً اسلام چه نیروهایی در پای درخت خود از دست داده است. نه بلکه ایشان زندهاند و جاوید شدهاند.
دوستانش تعریف میکنند که شهید آن قدر به جبهه رفته بود که این رفتن برای او عادّی شده و در هر مرحله که به منطقه میرفت، بدون خداحافظی بود. ولی اینبار خوابی دیده که برای دوستانش چنین تعریف کرده است. «در خواب دیدم در چمنزار هستم با دو نفر دیگر قدم میزنم، ولی آنها را نمیشناسم. با اینکه اطرافمان برف است» با همه بچّهها خداحافظی کرده و از همه حلیّت خواست.
شهید آن قدر از خود لیاقت و شایستگی نشان داده بود که در کربلای 5 معاون دسته و بعداً مسئول تیپ قائم گردید و مسئول بسیج آن جا شد و بعد از آن مسئول پرسنلی ستاد ناحیه اردبیل گردید.
ایشان خصوصیّات اخلاقی خاصّی داشت. هر وقت از کسی ناراحت میشد، هدیه میگرفت برای آن شخص میبرد. حتّی لوازمات پایگاه را از خانه خودشان میآورد. نفت و لوازم دیگر که بچّههای مؤمن و متعهّد در سرما نمانند.
از ابداعات شهید برای مقابله با منکرات قبل از تشکیل انجمن اسلامی و پایگاه با عدّهای از جوانان متعهّد و مؤمن گروه کوثر را برای مقابله با منافقین و منکرات تشکیل داده بود. ایشان علاقهی شدیدی به تشکیل جلسهی قرآنی داشت. همچنین همیشه به خانواده مستمندان سر میزد. شرکت فعّال در نمازهای جمعه و جماعت داشت و برای آنها اهمّیّت فراوانی قائل بود. واقعاً حنظلهی دوران بود. در طریق ا... از همه چیز خود گذشت و از نامزدیش دو ماه نگذشته بود که پی دیدار آفرینندهی خویش شتافت. (1/11/1366)
گزیدهای از وصیّتنامه ایشان چنین است:
ای برادر و ای خواهر مسلمان و آزاده، امروز باری دیگر تاریخ ورقخورده و تاریخ تکرار گردیده است. و حسین زمان ندا میکند «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی» آیا کسی هست که مرا و اسلام را یاری کند. مرحبا به ملّت ایران که امامشان را تنها نگذاشتند و به دشمن اجازه ندادند که بر سرزمین ایران و اسلام و قرآن مسلّط شوند. مسلماً اینان تا رمق در جان دارند و تا خون در رگهایشان جاری است. از اسلام و قرآن مرتباً بیشتر و بهتر از قبل دفاع خواهند کرد. کربلا و قدس را از چنگ دژخیمان ستمگر آزاد خواهند ساخت. دشمنان اسلام باید این را بدانند.[1]
[1] برگرفته از زندگینامه و وصیّتنامه شهید بهمن آقازاده سولا
.: Weblog Themes By Pichak :.
